156-بوم رحمت (داستان)
436

جهاز گدرینی

 

بوم رحمت

   ماه رمضون درست افتاده بود وسط چله چار چار طوری که گچک می بارید و شب ها آب توی خمره ها و کل مرغی یخ می زد .و برای اینکه بره ها و کهره های کوچک از سرما نمیرند ، اونا را میاوردیم تو خونه و با گربه ها پیش خودمون می خوابوندیم .

   مدرسه تو خونه ی حاج عبدالحسین بود . یکی از بچه ها که تو زنگ استراحت شکمش دست پاچه اش کرده بود برای دستشویی رفته بود دم دریا ، بدو بدو اومد تو کلاس…

– واویلا ….واویلا…جهاز…جهاااااااااااز

 بچه ها گفتند : چه ه ه؟ ! … جهاز ؟ … کجا ؟ …کمو هَل

– پشت گاف …نزدیک چه چوک …بومنا ! بوم … قد مسجد .. دو دگلی…هی میا سر هیرو…

   غرغشه در گرفت…مدرسه به هم ریخت… آقای ضالین و اهرم نژاد هم حریف بچه ها نشدند . مثل گله گشنه ای که یه هفته تو کله مونده باشن و یهو در کله واز شده باشد ، همه ریختند بیرون طوری که یه لنگ در سرای مدرسه پشت کول بچه ها گیر کرد و افتاد تو کوچه ی مختار زار محدعالی . غر در گرفت . چند ثانیه بعد همه دم دریا بودند .

   دریه کفِ چیل کرده بود. موج مثل اشتر مست بلیمبه می داد و مُلَک می انداخت و تا دیوار سرای میشتی محمود بالا می رفت . دستها سوم برده بود و همه ی تیک دماغا سرخ سرخ بود….

   -ها…ها….بوم پیدا بی…راس چه شییری ین … همی بخوه نخوه چک گاف یهو هل غبه یه دهل واوی . یه بردی رفت رفت رفت … سر قبله و هیرو..دوباره موجا گناه واویدن … چهازشو اورد اورد اورد …سر کووا و هیرو…همی بشکه نشکه باز واگشت هل غبه…

   هر چی آدم تو ولات بی مثل صحرا ی محشر ریخته بودند دم دریا . خیلی از زن ها تو سر خودشون می زدند. ووی ووی می گفتند.دی رود دی رود می کردند، لیک می زدند ، کل واری می زدند و همینطور برابر جهاز می رفتند سر هیرو..

   دوباره جهاز اومد هل بر ، نزیک که بخوه نخوه چک سنگ زالی دوباره واگشت . کم کم راست خونه ی میشت غلوم بید که ای دفعه دریه زیر جهازش خالی کرد. تیک دکل خم آوی سر قبله و چند تا موج نرگت بدتر از لفت مشکی رمبیدند وسط سطحه جهاز . بوم پشک هاسو . از راس خونه ی میشت غلوم تا کدیو انگاری دریه خشکاوی . گدری ، پادری ، نی واز ، باچیل ، کلیک ، تخته ، شاوند ، کمبال ، نودون ، صندوق ، قوطی رنگی و هزار تا جنس جورواجور دیگه که دل آدمای روزه دار ولات هل خودش می کشید.

   همه بهت زده و هاج و واج مونده بودند . سکوت همه جا را گرفته بود . زن ها از سر و صدا افتادند . صدای کل و لیک  به همهمه و پچ پچ تبدیل شد : ماه رمضون ، دهن روزه ، خونه ی خراب صاحب جهاز ، لش ناخدا و جاشوها ..، چه کنن چه نکنن..

   یواش …یواش…همبارکی….اول بچه ها …بعد جوونا .. پشت سرش گپ ترا..دنبالشون زنا..و آخرش همه ی ولات برای خودشان حکم شرعی پیدا کردند ..دل به دریا زدند ،. آخه چیز بی صاحبی که موج بندازتش بالا مال همونیه که پیداش می کنه . مثل چیزیه که آدم تو بنگ بیابون .وامیجوره.البته سی خوشن..

   بار بی که رو سر زنا ، پشت کول مردا ، تو فرغونا ، بار گاری خریا ، تو پیکابا ، از دم دریه بار میشد  و می رفت تو خونه ها .والاه گناهشون گردن خودشون… میگفتن بعضیها پول..طلا ..جواهر..دلار..به خاطراینکه کسی دیگه ای حیف و میل نکنه، به قصد امانت بردن خونه  و بعد هم که خودشون میدونن و خدا.. ما که بخییل نیستیم

   شاید همولایتی های روزه دار اینطوری فکر کردند چون ماه رمضون ماه رحمت و ماه میهمانی خداست ، بار این جهاز هم رحمت بوده که خدا برای ماه رمضون مردم حواله کرده .شاید ..!..؟ 

۱۷ دیدگاه on 156-بوم رحمت (داستان)

  1. ف - انصاری گفت:

    سلام .
    طاعات و عبادات قبول
    ممنون از این خاطره ی زیبا، قبلا در خصوص این حادثه نقل های بسیار از زبان بزرگان شنیده بودم، ولی پرداخت زیبای شما عزیز دل، به گونه ای دیگر و واقع گرایانه فاجعه و رحمت را که دو امر متضاد و گویا هم خویش، هستند را جان بخشید و خود را در این گرمای تابستان ، در قلب زمستان سالیان دور هلیله دیدم.
    ان شاءالله بماند نقل های خود را در محضور جنابعالی در این خصوص عرض کنم. باز هم از قلم زیبایتان تشکر می کنم.

    .
    *———————-*
    خوش آمدید انصاری جان
    ..
    از این حادثه شنیدنی های زیبائی نقل شده است.از زمان شکستن جهاز تا وقتی صاحبش مشخص شد و تا زمانی که بغضی از مردم اجناسی را که برده بودند برگرداندند…چند ماه طول کشید و سوژه داستانهای محل قصه همین جهاز بود..
    این ماجرا حواشی زیادی داشت که به نوعی کوچک و بزرگ محل را به خودش مربوط کرده بود..
    .
    یاعلی

  2. سیداکبر موسوی گفت:

    به نام خطاپوش بنده نواز
    سلام حاجی نماز روزه ها قبول ، خیلی وقتن خدمت نرسیدیم، ای قصه جهاز اشکسته که تو فرهنگ مون هم ضرب المثل شده از اون اتفاقات خاص، تلخ ، شنیدنی و جالبه … در اولین دیدار جزئیات بیشتری از این اتفاق که با تاریخ محل گره خورده از زبان شما خواهم شنید،باید سی مهدی حاج رسول و وحیدحسن بگیم یه فیلمی ،تیاتری ، چیزی توش در بیارن…..
    به امید دیدار

    .
    *—————-*
    بله بله سیدجان
    عجب فکر نابی !
    .
    سلام
    درخدمتم.
    برای داستانسرائی و کار هنری شوزه بسیار پرماجرائی است.
    در این حادثه یازده نفر در دریای طوفانی گم شدند که دوتاشون پسران صاحب کشتی بودند . وقتی آمد هلیله و متوجه شد که چه به روزگارش آمده خیلی وضعیت دلخراشی پیش آمد

  3. رحمت الله حسن ابراهيمي گفت:

    سلام.اميد است باز هم درهاي رحمت البته نه از اين دست بر مردم ديارمان گشوده گردد.

    .
    *—————-*
    بله رحمت جان
    …حق با شماست چون میتوان نسبت به رحمت بودن این سفینه شک کرد ولی بنده احتمال حکمت و یا مصلحت بودن این قضیه را بعید نمیدانم
    .
    انشاالله که جهاز بعدی شاحن رحمت باشد..

  4. 1انصاری گفت:

    سلام
    من شنیدم این داستان جهاز شکسته ادامه هایی هم داشته، می گفتن بعدها صاحابش اومده و راضی نبوده، یا اینکه برای بعضی اهالی اتفاقاتی افتاده که اهل نظر می فهمیدن که عبرت همو چی آوردناست؟ درسته ؟

    .
    *——————–*
    علیکم السلام انصاری جان
    .
    بله ذرست است.حرکتهائی انجام شد که شایسته مؤمنان روزه دار آن زمان نبود.
    لطماتی هم متعاقب این امر به برخی وارد شد.درسته..

  5. س.انصاری گفت:

    سلام علیکم
    داستان بسیار جالبی بود
    این داستان با شعر غرغشه تان ارتباط دارد؟؟
    جهاز سعادت و سلامتتان بر موج های الطاف و رحمت خدایی…
    همواره موفق و موید باشید

    .
    *———————-*
    خوش آمدی انصاری نازنین
    .
    بله:
    غرغشه واوی ولات بوم عرب لام کٍِه
    هرکی سی خوش میدُوی چرخ بچا حام کِه

    البته شعر غرغشه مربوط به بوم عرب یا جهاز “خرک پخته ای” میباشد که آنهم قصه دیگری است.
    انشاالله ماجرای آت را هم خواهم نوشت.
    .
    فی امان الله

  6. سلام حاجی جان.امیدوارم حالتون خوب باشه.
    یجورایی تو این سال ها این جهاز ها زیاد هم بیخیال هلیله نشده بودند و دست از رحمت و بخششون برنداشتند! البته مدرن تر و بروز تر شدن!
    پادری و صندوق و نودون جای خودش رو به اسکیت و کفش اسپورت داده!
    شهادت مولا علی علیه السلام تسلیت.
    یاعلی

    .
    *———————*
    درسته رضاجان
    .
    این نشنه حکمت و مصلحت خداوندی است.آخه پنجاه سال پبش که تو ایران تاپ میپوشید و اکیت پا می کرد و تو خیابون بین ماشینا لائی می کشید.
    دور از جون شما نباشه اون روزها ما به بند برای بستن کهره ها و افسار درست کردن برای مالامون بیشتر نیاز داشتیم خدا هم انواع و اقسام طنابها را می فرستاد. الآن که زیر کورای پشت بس خلیلی و کوواد زامرده بساط پهن می کنیم البته احتیاحاتمون فرق کرده است.
    .
    تا خدا بعدا جه خواهد.

  7. آرام گفت:

    درود حاجی.
    نماز روزه هاتون قبول.
    اصلن فکر نمی کردم آخر داستان قراره این باشه. به قول آقا رضا انصاری این غنیمت ها مدرن تر و به روزتر شدن. بعضی چیزها اجتناب ناپذرین حاجی. بعضی چیزا هیچ وقت، تو هیچ دوره و هیچ زمان و هیچ مکانی درس عبرت نمیشن. هرچقدر هم لطمه هایی جبران ناپذیر وارد شده باشه.
    فقط خدا کنه دل ناخدایی به درد نیاد و لنجی توی طوفان گم نشه و دریانوردی اسیر دل دریا نشه، که چشم انتظار زیاده. آمین.
    خدا قوت حاجی.

    .
    *———————*
    خیلی خیلی بعد از اینهمه مدت خوش آمدی.

    بله درست فرمودید.
    برای دعایتان هم آمین میگویم

  8. یاسر گفت:

    انهدام نیروی دریایی ایران در جنگ جهانی دوم به دست انگلیس
    به قلم نگار فرامرزی
    دلایل حمله به ایران و اشغال آن
    یک روز پس از شروع جنگ جهانی دوم، محمود جم نخست وزیر ایران در بیانیه ای اعلام کرد:« در این موقع که متأسفانه نایره جنگ در اروپا مشتعل گردیده است، دولت شاهنشاهی ایران به موجب این بیانیه تصمیم خود را به اطلاع عموم می رساند که در این کارزار بی طرفی خود را محفوظ خواهد داشت.»(1)
    حمله آلمان در 22 ژوئن 1941/ اول تیر 1320 به شوروی، باعث شد شوروی وارد گروه متفقین شود. در این هنگام روسیه در مقابل حملات ارتش آلمان، به اسلحه، مهمات و دارو احتیاج ضروری داشت؛ و انگلستان به دنبال راهی برای حمل کالاهای موردنیاز ارتش شوروی بود.
    در آن موقع 4 راه مهم دریایی وجود داشت:
    1.راه ولادی وستک(2) در خاور دور؛ این راه بدلیل بعد مسافت 11000 کیلومتری از جبهه های جنگ قابل قبول نبود. مهمتر اینکه چون آمریکا و ژاپن در جنگ بودند مسیر کشتی های آمریکایی در اقیانوس آرام تا رسیدن به بنادر خاور دور شوروی خطرناک و ناامن بود.
    2.راه آرخانگلسک(3)؛ این راه بعلت سرما در بیشتر اوقات سال یخ می بیست و حمل و نقل مشکل بود.(4)
    3. راه مورمانسک؛ به دلیل آنکه راه آهن مورمانسک به لنینگراد در اشغال آلمان بود، نمی شد از این راه برای حمل کالاهای موردنیاز روسیه استفاده کرد.(5)
    4.راه خلیج فارس و ایران؛ ایران بهترین مسیری بود که انگلیسی ها از آن می توانستند برای حمل مهمات به روسیه استفاده کنند. آنها می توانستند از طریق راه آهن جنوب به شمال کالاهای موردنیاز را به روسیه ارسال کنند و نیز از نفت ایران برای تأمین سوخت موردنیاز خود استفاده کنند.
    17 ژوئیه 1941میلادی/ 1320شمسی، در مورد حمله به ایران میان نمایندگان انگلیس و شوری توافق و هماهنگی بوجود آمد.(6)
    در این زمان تنها بهانه انگلیسی ها برای حمله به ایران حضور هفتصد و پنجاه نفر آلمانی بود که در کارخانه های دولتی، راه آهن و ساخت کارخانه ذوب آهن مشغول بودند.(7)
    بنابراین دولت انگلستان در تیرماه 1320 از دولت ایران خواست هرچه سریع تر چهار پنجم آلمانی های شاغل در ایران را اخراج نماید.(8)
    اما دولت ایران جواب داد رفتار اتباع آلمانی در ایران تحت کنترل مأموران شهربانی کشور قرار دارد و از نظر حفظ سیاست بی طرفی، شدیداً مراقب اعمال و رفتار کارشناسان آلمانی هستند و حضور کارشناسان برای انجام دادن خدمات و کارهایی که به آنها محول شده است، ضروری است و دولت ایران نمی تواند به سرعت جانشینی برای کارشناسان آلمانی پیدا کند. با این پاسخ، متفقین بهانه ای را که می خواستند پیدا کردند و مشغول تدارکات نظامی برای حمله به ایران شدند.(9)
    در سحرگاه روز سوم شهریور 1329/ بیست و پنج اوت 1941 نیروهای انگلیس و شوروی از غرب و جنوب و شمال وارد خاک ایران شدند. به نظر می رسد رضاشاه در آن زمان دچار سردرگمی شده بود و نمی دانست بین متفقین و آلمان کدام را انتخاب کند و متأسفانه مشاوران او نیز اطلاعات درستی در اختیار او نمی گذاشتند. اگرچه اشغال ایران یکی از اهداف اصلی انگلیسیها بود و آنها تحت هر شرایطی ایران را اشغال می کردند، اما اگر رضاشاه با آنها همراه می شد ممکن بود خسارات و صدمات کمتری به ایران وارد شود. اما رضاشاه که مسحور پیروزی های سریع و پیشروی برق آسای ارتش رایش سوم در خاک شوروی بود. با اعلام سیاست بی طرفی مرتکب اشتباه محاسبه گردید و هشدارهای انگلستان و روسیه را نادیده گرفت. در نتیجه متفقین که حاضر نبودند به بهای شکست در برابر ارتش آلمان، بی طرفی ایران را حفظ کنند، نیروهای خود را از شمال(شوروی)و غرب و جنوب(انگلیس) وارد خاک ایران کردند.
    با ورود متفقین به ایران در روز سوم شهریور 1320 و دستور رضاشاه مبنی بر ترک مقاومت در ششم شهریور، ارتش رضاشاه یکباره فرو ریخت و تنها مقاومتی که در این زمان شد، مقاومت نیروی دریایی ایران به فرماندهی دریادار غلامعلی بایندر بود که چند ساعت مانع پیشروی نیروهای انگلیسی در جنوب ایران شد.(10)
    حمله به بنادر جنوب (شاهپور، آبادان، خرمشهر، بوشهر) و نیروی دریایی با پرتاب یک موشک سبز رنگ از ناو انگلیسی در اروندرود که نشانه شروع جنگ بود آغاز شد.(11)
    حمله به بندر شاهپور
    طبق قوانین بین المللی اگر در زمان جنگ هر یک از کشتی های غیرنظامی دشمن از ورود به بنادر خود احساس خطر کنند، می توانند به یکی از کشورهای بی طرف پناهنده شوند. هنگامی که آلمان به لهستان حمله کرد و متفقین وارد جنگ شدند، پنج کشتی آلمانی که در آبهای خلیج فارس بودند، به بندر شاهپور پناهنده شدند و شش ماه بعد از آن سه کشتی ایتالیایی نیز به این بندر پناهنده شدند. چون ممکن بود افراد کشتی های پناهنده دست به اقداماتی بزنند که باعث نقض بی طرفی ایران شود، به دستور دریاسالار بایندر، ناو سیمرغ به فرماندهی ناوسروان جعفر فزونی و ناو شهباز به فرماندهی ناوسروان فرج الله رسایی مأمور حفاظت از تأسیسات نفتی و مراقبت از کشتی های پناهنده شدند.(12)
    دریادار بایندر به ناوسروان رسایی دستور داده بود اگر کشتی های آلمانی و ایتالیایی بخواهند در بندر شاهپور تظاهراتی کنند، فوراً جلوی آنها گرفته شود. هنگامی که پاریس به دست آلمان افتاد، کارکنان کشتی های آلمانی به مناسبت این پیروزی خواستند با برافراشتن پرچم های مخصوص جشن، ابراز شادی کنند؛ ولی یک گروه مسلح به فرماندهی ناوبان یکم رسولی به دستور ناوسروان(بعدها دریابُد)فرج الله رسایی، پرچمهای جشن را پایین آوردند. تمام اجناس و کالاهایی که به کشتی های آلمانی و ایتالیایی وارد یا خارج می شد، دقیقاً مورد بررسی قرار می گرفت. به نقل از دریابُد رسایی دو زمین فوتبال در بندر شاهپور درست شده بود و هنگامی که کارکنان کشتی های انگلیسی برای بازی وارد زمین می شدند، کارکنان نیروی دریایی بین دو زمین قرار می گرفتند تا امکان هیچ گونه برخوردی بین آنان بوجود نیاید.(13)
    با وجود این اقدامات در ساعت چهار بامداد روز سوم شهریور آرامش بندر شاهپور با حمله ناوهای انگلیسی و شلیک توپ های این ناوها به هم زده شد. یادداشت مشترک انگلیس و شوروی توسط سفیران این دو کشور در ساعت چهار صبح روز سوم شهریور به علی منصور نخست وزیر ایران داده شد؛ و درست در همان ساعت بندر شاهپور مورد حمله ناوهای انگلیس قرار گرفت. با در نظر گرفتن سرعت ناوهای انگلیسی و فاصله دهانه خورموسی تا بندرشاهپور می توان گفت ناوهای انگلیسی از حدود ساعت یازده شب دوم شهریور، یعنی پنج ساعت قبل از اولتیماتوم، وارد آبهای ایران شده بودند.(14)
    چگونگی حمله ناوگان انگلیسی به بندر شاهپور از زبان ناوسروان جعفر فزونی فرمانده ناو سیمرغ از این قرار است:
    روزهای گرم و شبهای پر از شرجی داشتیم، هوا مرطوب بود و مه شدید تا ساعتی از روز دریا را می پوشاند، ساعت چهار بامداد روز سوم شهریور 1320 بود، من و ناوسروان رسایی در عرشه کشتی خوابیده بودیم، بهتر است بگوییم دراز کشیده بودیم؛ چون در آن گرمای خفه کننده خواب به چشمانمان راه نمی یافت. درست یادم نیست چه ساعتی بود، ولی همین قدر می دانم که ساعت از چهار صبح گذشته بود که مهناوی پاس به نام مهناوی ناصر نعمان آمد و خبر داد که در محوطه ی بندر شاهپور سروصداهایی است. خیلی زود متوجه شدیم که صدای شلیک اسلحه می باشد. وضع قرار گرفتن کشتی ها طوری بود که ناوهای شهباز و سیمرغ بین کشتی های آلمانی و ایتالیایی قرار گرفته بودند. بهتر بگوییم اول پنج کشتی آلمانی هر یک به فاصله تقریبی یک مایل از یکدیگر پهلو گرفته بودند. آن سوی ما سه کشتی ایتالیایی قرار گرفته بودند. به این ترتیب کشتی های آلمانی زودتر از ناوها و کشتی های ایتالیایی و ناوهای شاهنشاهی شهباز و سیمرغ مورد حمله ناگهانی ناوهای انگلیسی قرار گرفتند. انگلیسی ها برای مبارزه با 11 واحد مستقر در بندر شاهپور(پنج کشتی آلمانی و سه کشتی ایتالیایی و ناوهای شاهنشاهی شهباز و سیمرغ و حوض شناور)، 16 ناو مجهز انگلیسی و استرالیایی را وارد میدان کرده بودند. طبق رسوم و قوانین دریایی در چنین مواقعی که خطر برای کشتی قطعی است فرمانده کشتی برای اینکه کشتی به دست دشمن نیفتد آن را منفجر می نماید و از بین می برد. انگلیسی ها با یورش های ناگهانی موفق شدند سه کشتی آلمانی را سالم بگیرند، ولی دو کشتی دیگر آلمانی و سه کشتی ایتالیایی به دست کارکنان منفجر شدند، و ما که مواد منفجره برای انهدام ناوها نداشتیم تصمیم گرفتیم با استفاده از بنزین ناوها را منفجر کنیم، ولی ناگهان خود را در محاصره سربازان انگلیسی دیدیم و از آنجایی که ناوهای ما برای تعمیر سالیانه به تعمیرگاههایشان[=تعمیرگاه های انگلیسی ها] رفته بودند، از این رو[ انگلیسی ها] از همه سوراخ و سنبه های آنها خبر داشتند. به طوری که بلافاصله پس از تصرف کشتی نقاط حساس آن را اشغال کردند. ما را به عنوان اسیر جنگی دستگیر کردند.(15)
    ناو شهباز به سبب آسیبی که به پروانه و سایر قسمتهای آن وارد شد به طور کلی خراب گردید. اما ناو سیمرغ و حوض شناور، که در کرانه این بندر لنگر انداخته بود(16)، و کشتی های پناهنده آلمانی و ایتالیایی، به تصرف نیروهای انگلیسی درآمدند.
    نیروهای انگلیسی بعد از تصرف ناوها، برای تصرف تأسیسات بندری خود را آماده کردند. این تأسیسات که تحت فرماندهی ناخدا یکم عبدالله ظلی بود، بدون مقاومت در برابر نیروهای انگلیسی تسلیم و در نتیجه تمام بندر شاهپور به تصرف نیروهای انگلیسی درآمد. افراد پادگان نیروی دریایی بندر شاهپور 140 نفر بودند که عده زیادی از آنها شهید و بقیه اسیر شدند.(17)
    در بندر شاهپور که در شبهای قبل از سوم شهریور چراغهای بندر خاموش می شد، در شب حمله چراغها تا صبح روشن بود. روشن بودن این چراغها به 13 فروند ناوهای جنگی انگلیسی، استرالیایی و هندی امکان داد تا راه خود را در تاریکی شب تشخیص داده و به آسانی وارد لنگرگاه بندر شاهپور شوند و خود را به 8 فروند کشتی تجارتی آلمانی و ایتالیایی که به ایران پناهنده شده بودند و دو فروند ناو جنگی ایرانی که مأمور حفاظت بندرگاه شاپور و کشتیهای تجارتی بودند، برسانند و همه آنها را خلع سلاح کنند. در آن زمان، ورود به لنگرگاه بندر شاهپور در تاریکی شب بدون برخورداری از نور چراغ برای هدایت کشتیها غیرعملی بود.(18)
    روشن نگه داشتن چراغ های بندر شاهپور کار عوامل انگلیس ها بود.
    حمله به آبادان
    در آن زمان آبادان مرکز تأسیسات نفتی و محل سوخت گیری کلیه ناوهای ایرانی بود. ناو پلنگ برای حفاظت از تأسیسات نفتی در کنار یکی از اسکله های این بندر پهلو گرفته بود. فرماندهی این ناو برعهده ناخدا سوم میلانیان بود و ناوبان یکم کهنموئی مسئول قسمت توپخانه و ناوبان یکم ریاضی مسئول امور هدایت این ناوها بود.(19)
    در روز دوم شهریور، یک ناو انگلیسی وارد آبهای آبادان شد و در نزدیکی ناو پلنگ پهلو گرفت. معمولاً رسم بر این است که اگر دو کشتی از دو کشور مختلف در کنار هم پهلو می گرفتند، فرمانده ناو قوی تر آجودانش(20)را به ملاقات فرمانده ناو دیگر می فرستد و بعد از این ملاقات، فرمانده ناو برای ملاقات فرمانده ناو قوی تر می رود و بعد از آن فرمانده ناو قوی تر به ناو او می رود. روز دوم شهریور که آجودان فرمانده ناو انگلیسی به دیدن ناخدا میلانیان رفت، ناخدا میلانیان طبق رسم معمول به دیدار فرمانده ناو انگلیسی رفت و پس از دیدار از فرمانده ناو انگلیسی و انجام تشریفات وقتی تصمیم به برگشت گرفت، فرمانده ناو انگلیسی به او گفت که امروز نمی تواند برای بازدید از ناوهای ایرانی بیاید و فردا برای بازدید خواهد آمد. ناخدا میلانیان بعد از بازگشت به ناو پلنگ در مورد تشریفات بازدید فرمانده ناو انگلیسی از ناو پلنگ به کارکنان ناو برای انجام مراسم دستورهایی داد.(21)
    در ساعت چهار بامداد سوم شهریور هنگامی که ناوهای انگلیسی به فرماندهی سرهنگ آدامس به کشتی های آلمانی، ایتالیایی و ایرانی در بندر شاهپور حمله کردند، در همان موقع فرمانده ناو انگلیسی با شلیک ناگهانی به ناو پلنگ حمله کرد، در این موقع ناخدا میلانیان در عرشه ناو خوابیده بود. ناوبان یکم کهنموئی فرمانده توپخانه ناو، در کنار توپخانه استراحت می کرد. ناوبن یکم ریاضی در قسمت عقب ناو مشغول کشیک و انجام وظیفه بود و نگهبانان ناو هر کدام سر پست های خود بودند و بقیه افراد هم در روی عرشه کشتی خوابیده بودند.(22)
    بعد از حمله ناگهانی به ناو پلنگ، ناخدا میلانیان به افسران و افراد خود دستور داد در محل های جنگی خود قرار بگیرند، اما شلیک توپ های انگلیسی آنقدر زیاد بود که در همان لحظه اول قدرت هر اقدامی از افسران و افراد ناو گرفته شد، و اغلب افراد کشته یا زخمی شدند. ناوبان ریاضی که مشغول کشیک بود، هدف خمپاره های ناو انگلیسی قرار گرفت و در همان لحظه شهید شد. ناوبان یکم کهنمویی بر اثر شلیک خمپاره یک دست خود را از دست داد و در حالی که با دست دیگر قصد روشن کردن توپ ها را داشت با اصابت یک خمپاره دیگر به شهادت رسید.(23)
    در حمله هواپیماهای انگلیسی به ناو پلنگ، قسمت پایین ناو که محل نگهداری مسلسل ها بود منفجر شد و ناو پلنگ بر اثر برخورد گلوله های دشمن سوراخ شد. ناخدا میلانیان ناچار شد دستور تخلیه ناو را صادر کند، چند لحظه به غرق شدن ناو پلنگ باقی نمانده بود که افرادی که در ناو بودند جسد ناوبان کهنمویی و ناوبان ریاضی و سایر کشته شدگان و مجروحان و خود ناخدا میلانیان که زخمی شده بود را از ناو خارج کردند و ناو پلنگ در مقابل چشمان آنها در آب های اروند رود غرق شد.(24)
    ناخدا میلانیان که زخمی شده بود، در بیمارستان شرکت نفت ایران و انگلیس بستری شد. اما چون از حمله ناگهانی و ناجوانمردی انگلیسی ها ناراحت بود قبول نکرد در این بیمارستان بستری شود. لذا مجبور شدند او را به تهران ببرند و در شرایط آن زمان و اشغال ایران چهل و هشت ساعت طول کشید تا به تهران برسد؛ و به علت جراحات زیاد به شهادت رسید. تمام افسران ناو پلنگ به جز ستوان دوم وهاب زادگان، که در مرخصی بود، شهید شدند و از مهناویان و ملوانان تعداد کمی زنده ماند.(25)
    حمله به بندر خرمشهر
    انگلیسی ها از طریق شرکت نفت ایران و انگلیس، اطلاعات کاملی از وضع نیروی دریایی داشتند و چند روز قبل از حمله، شرکت نفت عمق رودخانه کارون در محل لنگرگاه ناوهای ایرانی را اندازه گیری کرده بود. همچنین انگلیسی ها در سازمان نیروی دریایی ایران عواملی داشتند که از طریق آنها به مقدار اسلحه و مهمات و قدرت دفاعی نیروی دریایی پی برده بودند. به همین جهت بود که فقط یک ناو برای حمله به نیروی دریایی ایران در خرمشهر فرستاده بودند. این ناو، شبانه خود را از بندر بصره به دهانه کارون و مقابل مرکز نیروی دریایی جنوب رسانیده بود و در ساعت 4/30 بامداد روز سوم شهریور، بیست دقیقه بعد از حمله ناوهای انگلیسی به بندر آبادان، بندر خرمشهر به صورت ناگهانی مورد حمله ناو انگلیسی قرار گرفت(26). در بندر خرمشهر ناوهای ببر، شاهرخ، هما و کشتی یدک بر لنگر انداخته بودند.(27)
    چون یکی از اهداف اصلی انگلیسیها نابودی نیروی دریایی جوان ایران بود، از مدتها پیش به افراد و جاسوسان خود در جنوب دستور داده بودند که اطلاعات کاملی از اوضاع نیروی دریایی ایران کسب کنند. به همین دلیل به راحتی توانستند سه پایگاه مهم دریایی نیروی دریایی ایران را اشغال کنند. به نظر می رسد آنها به طور برنامه ریزی شده ابتدا به بندر شاهپور که کشتی های پناهنده آلمانی و ایتالیایی در آنجا بودند حمله کردند و سپس به آبادان برای حفاظت از تأسیسات نفتی رفتند و بعد از آن مرکز نیروی دریایی یعنی خرمشهر را مورد حمله قرار دادند.
    در نخستین حمله ناو انگلیسی به بندر خرمشهر، ناو ببر مورد حمله قرار گرفت و در آبهای خلیج فارس غرق شد.(28)
    دریادار بایندر فرمانده نیروی دریایی جنوب در این زمان در منزل خود بود. وی بعد از شنیدن خبر حمله به نیروی دریایی و غرق شدن ناو ببر، همراه سروان مکران نژاد تلاش کرد خود را به خرمشهر برساند تا سربازان مستقر در آنجا را برای دفاع آماده کند؛ اما در مقابل اداره بی سیم خرمشهر مورد حمله تانک های انگلیسی قرار گرفت و همراه سروان مکران نژاد به شهادت رسید.(29)
    چگونگی حمله به بندر خرمشهر در کتاب 2500 سال بر روی دریاها، که بخشی از خاطرات یکی از افسران نیروی دریایی است، چنین است:
    … من نیز عازم منزل خود که نزدیک محوطه نیروی دریایی و در سر راه کوت شیخ واقع بود شدم، فوراً لباس پوشیده و برای خواب روی بام منزل رفتم و خوابیدم. ناگاه گماشته ام را دیدم که با عجله مرا صدا می کرد و می گفت: سر کار از دور صدای تیراندازی با توپ می آید. سراسیمه برخاستم، فکر کردم که باز هم مانند چند روز پیش هواپیمای ناشناسی بر فراز آبادان مشاهده شده و ناو پلنگ که در اسکله شماره 11 آبادان پهلو گرفته بسوی آن هواپیما تیراندازی می کند. هنوز به این فکرم سروصورتی نداده بودم که محوطه نیروی دریایی روشن شد و صدای شلیک توپ در همان نزدیکی گوشهایم را سخت متأثر ساخت. باز هم خیال کردم که هواپیمایی در آسمان خرمشهر دیده شده و ناو ببر آن هواپیما را هدف قرار داده است. با شتاب از روی بام پایین آمده و تفنگ شکاری خود را با مقداری فشنگ در اختیار گماشته گذاشتم. خواستم چراغ را روشن کنم تا لباس بپوشم، ولی متأسفانه برق نبود و بنظر می آمد جریان برق در تمام خرمشهر و محوطه نیروی دریایی قطع شده است. پس از خروج از منزل، در مقابل اسکله شرکت نفت مشاهده گردید که یکی از افسران ناو شاهنشاهی ببر(ناوبان یکم احمد عظیما) با عده ای از ناویان وظیفه که برای تمرین تیراندازی در محوطه بی سیم می خواستند به آن طرف رودخانه کارون بروند از وسط راه برگشته اند. آن افسر به من اشاره کرد که روی زمین دراز بکشم و خود را پنهان سازم، افرادی که برای تیراندازی می خواستند بروند، در داخل کرجی کارون کاملاً خود را مخفی ساخته بودند. ناگهان رگبار مسلسل سنگین شیشه های منزل مجاور را درهم شکسته و موجب تعجب من شد. افسر نامبرده با افراد خود در اسکله شرکت نفت پیاده شده و خود را پنهان ساختند. بطوری که افسر مزبور می گفت هواپیمایی در میان نبوده، بلکه یک کشتی جنگی انگلیسی به ناو ببر یا نیرومندترین واحد نیروی دریایی ایران حمله کرده و آنرا آتش زده است. بلافاصله با آن افسر به سمت محوطه نیروی دریایی روان شدیم و افراد نیز به دنبال ما روی زمین می خزیدند. صدای شیپور آشوب از سربازخانه نیروی دریایی شنیده می شد. با هزار زحمت به سربازخانه رسیدیم. رییس ستاد نیروی دریایی مرحوم ناخدا نصرالله قندی به اتفاق سر افسر نگهبان(ناوسروان علی زند) و افسر نگهبان(ستوان یکم سعید مبصر) و فرماندهان گروه دریایی ناوبان یکم سیف الله آهنین و ناوبان یکم ابوالحسن فاطمی و همچنین مدیر ماشین ناو ببر سروان مهندس رضا نوربخش در سرباز خانه بودند. ما برای کسب تکلیف، خود را به رئیس ستاد معرفی کردیم. ایشان دستور دادند افراد فوراً اسلحه بگیرند و آماده دفاع شوند. ضمناً به سروان نوربخش و ناوبان یکم عظیما تأکید کرد که هر چه زودتر خود را به ناو ببر که همچنان می سوخت برسانند و سعی کنند تا بلکه موفق به خاموش کردن آتش در روی ناو مزبور بشوند. لذا دو افسر اخیرالذکر به سمت ناو ببر رفتند، ولی چون خاموش کردن ناو میسر نبوده و استفاده از توپخانه و مسلسل های ناو مذکور، به علت آنکه در زیر آتش ناو انگلیسی قرار گرفته و با شدت می سوخت عملی نبود، ناچار برای جلوگیری از سرایت ‌آتش سوزی به مخازن مهمات که ممکن بود به کلی محوطه نیروی دریایی را از بین برد، دو افسر مزبور شیرهای مخصوص غرق کردن مهمات ناوها را با دشواری فراوان گشودند و در نتیجه آب رودخانه با فشار زیاد در مدت بسیار کوتاهی مخازن مهمات را پر کرده و بدین ترتیب کشتی نیمه غرق گردید. فرماندهان گروهان های دریایی هر کدام به نوبه خود افرادشان را مسلح کرده( البته فرصت آن نبود که ناویان لباس بپوشند و هر کدام با زیر پیراهن و شلوار تفنگ و فشنگ گرفته و به راه می افتادند و در حرکت لباس می پوشیدند) و آنها را در پشت نرده های ساحلی محوطه نیروی دریایی مستقر ساختند. این افراد در نزدیکی نرده ها موضع گرفتند و آماده تیراندازی شدند. عده دیگری از ناویان برای آنکه مبادا اشخاص غیرنظامی از ساحل عراق به محوطه نیروی دریایی هجوم بیاورند در کنار ساحل اروندرود مستقر گردیدند. در این موقع من با ناوبان یکم آهنین در وسط محوطه نزدیک مجسمه رضاشاه قدم می زدیم، البته گاه و بیگاه بسوی ما تیراندازی می شد ولی افراد ما با کمال شهامت مواضع خود را حفظ می کردند و ناو انگلیسی از اروندرود داخل رودخانه کارون شده و تقریباً به مقابل ناو ببر که به حالت نیمه غرق می سوخت رسیده بود. یک کشتی حامل نیروی انگلیسی به ظرفیت 5000 تن در مقابل گمرک در ساحل عراق لنگر انداخته بود. ناو انگلیسی در کارون آرام آرام پیش می رفت و در ضمن هر دو طرف ساحل رود را زیر آتش سنگین مسلسل های خود گرفته بود. من مجدداً از محوطه به سربازخانه برگشتم. رئیس ستاد نیرو همچنان در سربازخانه بود و به افراد دستور می داد که به سوی ناو انگلیسی تیراندازی کنند. ضمناً سربازخانه هم زیر رگبار مسلسل های ناو انگلیسی که دیروز هنگام عبور از اروند رود به خاک ایران سلام کرده و ادای احترام نموده بود قرار داشت. همچنین نارنجک های زیادی از طرف ناو مزبور به سربازخانه پرتاب می شد که به محض برخورد به زمین در نقاط مختلف سربازخانه منفجر شده و ایجاد رعب و وحشت می نمودند. رگبار مسلسل مخزن آب آشامیدنی را که بین سربازخانه و تعمیرگاه جای داشت سوراخ سوراخ کرده و آب تصفیه که با هزار زحمت برای رفع احتیاج افراد و ساکنین محوطه نیروی دریایی تهیه شده بود به شدت خارج می شد. سینه ناوچه هایی که داخل کارون به اسکله چسبیده بودند به سمت رودخانه بهمن شیر بود و لذا با توپ کوچکی که در قسمت جلو داشتند نمی توانستند به ناو انگلیسی که از دهانه کارون داخل شده بود تیراندازی نمایند و لذا رئیس ستاد نیروی دریایی به سمت ناوچه ها روان شد که برای تیراندازی دستوراتی به آنها بدهد و برای آنکه مورد اصابت رگبار مسلسل ناو انگلیسی قرار نگیرد از پشت انبارهای نیروی دریایی که نزدیک تعمیرگاه بودند حرکت می کرد. یکی از ناویان در همان نزدیکی ایستاده و به سمت ناو انگلیسی تیراندازی می کرد. چون من با رئیس ستاد بودم لذا به من دستور داد که به طرف آن سرباز بروم و به او بگویم که درازکش تیراندازی نماید. من رفتم که به سرباز مزبور دستور بدهم که رییس ستاد مقابل گاراژ اتومبیل دریادار بایندر به شدت بر زمین افتاد و گفت تیر خوردم. به اتفاق دو سرباز دیگر که در همان نزدیکی بودند کشان کشان رئیس ستاد را که می نالید و خون از بدنش می رفت از لای سیمهای خاردار دور بهداری گذرانده و بلافاصله در بهداری بستری نمودیم. در این موقع دو افسر دیگر( ناخدا 3 مشگین نفس و ناو سروان زند) در بیمارستان بودند. چند دقیقه بعد افسر نگهبان پادگان(ستوان مبصر)هم که کمانه یک تیر پیشانی اش را خراشانده بود به بهداری آمد. صدای هواپیماهایی شنیده شد که به سوی خرمشهر و محوطه نیروی دریایی می آمدند…(30).
    بندر بوشهر نیز مانند دیگر بنادر جنوب مورد حمله انگلیس قرار گرفت و به دلیل قرار گرفتن فانوس های دریایی در این بندر و بی سیم مجهز آن از اهمیت ویژه ای برای انگلیسی ها برخوردار بود و آنها توانستند به فانوس های دریایی و بی سیم آن دست یابند.(31)
    درگیری بین ناوگان دریایی انگلیس با نیروی دریایی ایران تا چند ساعت بیشتر طول نکشید، فرماندهان و افراد نیروی دریایی یا کشته یا اسیر شدند و سازمانی که برای ایجاد آن تلاش زیادی صورت گرفته بود به یکباره توسط ناوگان انگلیس نابود شد. ناوهای باقی مانده نیز به تصرف نیروهای انگلیسی درآمدند و از آنها در جنگ جهانی دوم استفاده کردند. آمار نیروهای جنگی انگلیس در حمله به جنوب شامل 2 یا سه لشکر مجهز و تعداد کافی زره پوش و توپ های کالیبر بزرگ و 150 هواپیمای اکتشافی و بمباران بود و نیروی دریایی آنها شامل دو ناو توپدار 1200 تنی مجهز به یک دسته مسلسل ضدهوایی و هفت کرجی موتوری مسلح مخصوص گشت شبانه در اروند رود بود.(32)
    اکثر ناوهای ایران برای تعمیر سالیانه به کشور ایتالیا فرستاده می شدند ولی به دلیل وقوع جنگ نمی شد آنها را برای تعمیر فرستاد و حتی امکان آوردن وسایل موردنیاز برای تعمیر این ناوها وجود نداشت به همین دلیل قدرت و کاربرد نظامی آنها بسیار پایین آمده بود.(33)
    علاوه بر این ناوگان دریایی ایران با حمله غافلگیرانه نیروهای انگلیسی مواجه شد و آنها آمادگی لازم برای مقاومت در برابر حملات را نداشتند اما با این وجود در مقابل حملات ناوگان انگلیسی، مقاومت نشان دادند و به راحتی تسلیم نشدند و حدود 650 نفر از این افراد بر اثر حمله نیروهای انگلیس شهید شدند.
    تیمسار دریابان غلامعلی بایندر، ناخدا سوم نصرالله نقدی، ناخدا سوم حسن میلانیان، ناوبان یکم مهدی ریاضی، ناوبان یکم حسن کهنمویی، ناوبان یکم ابراهیم هریسچی، ناوبان سوم جعفر مسگرزاده، استوار دوم پزشک جواد پرستند(34)، مهناوی یکم جواد همراز، مهناوی یکم محمدابراهیم طاهری، مهناوی یکم محمد ربیع گیلانی، مهناوی یکم حسین تک مرزبان، مهناوی دوم هاشم واحدی، مهناوی دوم محمود پورثابت، مهناوی دوم اسماعیل یوسفی، مهناوی دوم ملوان سرخه ای و حدود ششصد نفر ناوی و سرباز(35) دیگر از شهدای نیروی دریایی ایران در شهریور 20 بودند

    …*-
    *——————*
    یاسر جان
    ضمن عرض تشکر فروان ، میهمانان عزیز انجمن را به مطالعه این نوشته تاریخی ارزشمند دعوت مینمایم
    .
    ..
    خدانگهدارتان

    • یاسر گفت:

      سلام
      با عرض پوزش این مطلب جهت ذخیره و انتقال برای مطالعات و استفاده بعدی بود که در بخش نظرات منتشر شد.
      به هرحال برای علاقه مندان به تاریخ و نیروی دریایی جالب خواهد بود.
      با تشکر

      .
      *—————————*
      محبت فرمودید
      .
      دیدم مطلب مفیدی است منتشر کردم
      انشالله مورد استفاده دوستان قرار خواهد گرفت

  9. م.الف گفت:

    قصه حرامخواری مردم این دور و زمونه را خدا داند
    نه صاحبش راضی بوده نه از دل دریا گرفته اند شب حتی به داخل جهاز حمله برده اند
    دست به سرقت
    می گویند اخر سر چوبهای بدنه کشتی را هم به یغما برده اند.
    حرام اندر حرام نه ماه رحمت بوده نه ماه …. حاجی
    …..
    به سید اکبر پیشنهاد ساخت فیلم یا تیاتر بهتری مینماییم نه ساخت فیلم ……..
    م.الف

    ...
    *——————-*
    م الف جان چطوری
    .
    دنیا همان دنیا و آدمها هم یه جوری همان آدمها هستند منتهی یه فرقهائی هم کرده ایم..
    چون حرف را به جاهای باریک کشاندی می ترسم ته کوچه منتظرمان باشند.اونوقت نه راه پیش و نه را پس خواهیم داشت…
    ..
    نکنه یه وقت نیائی هـــآ!

  10. سحر چون توفیق وصل حاصل شد
    گفتم که یاد ز یاران باصفا کنم…
    .

    *————————*
    سید!
    مقدم سحرگاهیت به سرور
    .
    ترا می گویم:
    شبی گفتم حدیث وصلت ای دوست.
    سحر گفتا که من هم می شنیدم
    .
    چه صبح آمد، بگفت ای عاشق زار
    تو با او بودی و من هم بدیدم
    .
    چو خورشیذ آمد از بیزاهه شب
    بگفت ای دوست من هم فاش دیدم
    .
    پشیمان گشتم از افشای اسرار
    ز حسرت لب به دندانها گزیدم

  11. م.الف گفت:

    حاجی بعضی وقتها که مینویسم خصوصی
    محکم میکوبی به دیوار
    که از محکمی صداش بالا میاد
    ولی حالا که میخواهیم گند زدن بعضی آدمها را خلاصه
    کنیم در چند سطر
    هزاران عطر حواله میکنی
    بر جسم های ناپاک؟
    حاجی ادامه دارد اگر سانسور نفرمایید.
    م.الف

    .
    *———————-*
    خوش آمدی م.الف نازنین
    .
    حق با شماست.
    در خصوص ترقیق و تعدیل بعضی از کلمات نازنینت عذر خواهم.
    هر حق را هرجا و هر راستی را به هرکس نباید گفت.مخصوصا اگر گوشهای غریبه و چشمهای بیگانه ی غیر بیشهری مترصد باشند..
    .
    مخلصتیم

  12. م.الف گفت:

    ضمن عرض تشکر فروان ، میهمنانان انجمن به مطالعه این نوشته تاریخی ارزشمند دعوت

    میهمنانان دقت نماید

    .
    *———————*
    م الف جان
    .
    از حسن عنایتت به بیشهر ممنونم.
    .
    موفق باشید

  13. م.الف گفت:

    چه خوب است افتاده ایم
    رو غلطک
    روی همان مصلحت اندیشی
    روی حرفهای …..
    هم مدح …. میگفت
    هم به وقتش موعظه ای آتشین
    بیرون و درون باید
    چه خوب افتاده ایم با مصدق ها
    چه خوب چماق گرفتیم با بی مخ ها
    نمیدانم عاشورا چندم ماه است
    و خون چه رنگ
    روی غلطکیم
    خوب میگذرد.
    م.الف

    .
    *———————-*
    حرف جان زده ای..
    م.الف جان
    .
    جان

  14. سلام خدمت حاجی مهربان، طاعات و عبادات قبول عید بر شما و همه بیشهریان عزیز فرخنده باد، یک سپاس ویژه از یاسر بخاطر درج این مطلب زیبا از ایشان اجازه میخواهم این مطلب را در وبلاگ گل ابریشم به یادگار بگذارم و آرزوی شادباش برای همه عزیزان و این هم تقدیم به م.الف نازنین…

    عشق تو مرا الست و منكم ببعيد
    هجر تو مرا عند عذابي لشديد
    بر گرد لبت نوشته يحيي و يميت
    من مات من العشق فقط مات شهيد
    آن دم كه شود اذا السماء فطرت
    و آنگه كه شود اذا نجوم كدرت
    من چنگ زنم دامنت اندر سئلت
    گويم صنما باي ذنب قتلت ….
    سلامت و پیروز باشید

    .
    *——————-*
    الله اکبر !!
    ازاین شعر زیبا ..سیداکبر..
    ..
    انجمن مال شماست و مطالبش از آن همه ..
    مختارید
    ..
    یا علی

  15. خنیا گفت:

    سلام این داستان حاجی به شعر جهاز اومد نقش دزدا هلا لیو هلیوسا
    هلیلیای غارتگرا هلالیو هلیوسا
    همه ولات روزه بیدن هلالیوهلیوسا
    هم دزد هم رئیس حوزه بیدن هلالیوهلیوسا
    دزدا شبا روضه بیدن هلالیو هلیوسا
    دزدی سیشو شیرین بیدن ……

    *———————*
    والاه خنیا جان چه عرض کنم
    .
    خودت میدونی و هلیله یا..
    ما اهل جر و مرافعه نیستیم
    .
    میبینمت

  16. سلام،داستان جالبی بود از قدیم
    اگه میشه باز هم بزاریید.

    *—————————*
    چه خوش آمدی
    ..
    چشم
    انشاالله در تدارک ادامه کار هستم..
    ..
    امیداست با بازگشت نشاط و علاقه سابق به عزیزان بنده نیز در کنار آنان باشم..
    ..
    مرخمت زیاد

پاسخ دهید