۱۶۰-خدا حافظ خدا..! (داستان)

 

   

آغای سید احمد
بقعه امامزاده سید احمد

 

   راستی اون وقت ها که ما چشممون به آسمون و امیدمون به زمین بود خدا را بیشتر دوست داشتیم، ازش بیشترحساب می بردیم و از آدم هایی هم که می گفتند با خدا هستند حرف شنوی داشتیم و حتی به قبر آدم های خوب هم احترام می گذاشتیم، گلالکمان را نذر آنها می کردیم، سر اون ها قسم می خوردیم، اسباب و وسایلمان را دور و بر آن ها به امانت می گذاشتیم و ناخوش هم که می شدیم ، شفایمان را از آن ها می گرفتیم.

   آغای امام حسن…آغای عواسعلی…آغای جابر…پیر اَشکی….آغای سیداحمد…اگه دور و وبر امامزاده نخلی ، کُناری ، اشکی بود می گفتیم مال آغان . حتی برای خوردن پهک و دیکَک و تماته اشک هم احتیاط می کردیم و بعضیامون تو زمین آغا کپر هم نمی زدیم.

**

  زارسین آنقدر از خدا که همسایه اش بود حساب می برد که حتی نََوش(نبش) خونه اش را به خاطر اینکه تو زمین خدا نیوفته ، گِرد وکرّه انگوری درست کرده بود و آخوندِ مکتب هم وقتی فهمید خونه اش تو زمین خداست ، رُمباند و رفت جای دیگه. حتی دی حسن هم به خاطر این که مردش تو کپری که تو زمین خدا بر پا کرده بودند از دنیا رفته بود ، وصیت کرد که دیگه بچه هاش اصلا تو زمین خدا کپر نزنن.

   حالا… الحمدلله ما با خدا هیچ مشکلی نداریم . با پیر و امامزاده هم که مثل خدا . به ما چه مربوط امام حسن شیخ حسن بوده ، کمترین سهم از زمین های آغای عواسعلی به خودش می رسه  و زمین های خدا هم که کو قباله ی خدا!.. کو شاهداش!..حالا عوض اینکه ما از اونها حساب ببریم ، اونا باید هوای خودشونو داشته باشن .

   آخه الان که خدا روشکر، خونه ی چند صد میلیون تومنی ، آشپزخونه اوپن ، کولر اسپیلیت ، تلویزیون ال ای دی ، موبایل دو و هفت صد ی ، ماشین سافاری و سانتافه داریم، با پیر و پیغمبر چه کار داریم! . خُـهـب… حالا یه وقت ممکنه اگه سریالی ، فوتبالی ، شو نشینییی ، جشن پیلیسوکی نباشه، شاید تفریحی یه سری به مسجد بزنیم، یا اگه دلمون برای همدیگه و دمام زدن تنگ شد ، شاید شبای تاسوعا عاشورا ،بیست و هشت صفر یا بیست و یک رمضون ، پایی تو مسجد دراز کنیم و شیر و کماچی هم بخوریم .

  الآن که دیگه مثل سابق محتاج خدا نیستیم که شبها دل بالا دم کپر بخوابیم و منتظر باشیم کی ستاره می پره ..کی شیخ اذون میگه ..کی حیوونا را به گله برسونیم.. و  کی هزارتا بدبختی دیگه…؟

باز هم خدا را شکر !

 

۱۱ دیدگاه on ۱۶۰-خدا حافظ خدا..! (داستان)

  1. س.انصاری گفت:

    سلام علیکم
    دلتنگیم بیشتر می شود وقتی میبینم خودم خدا را دور زده ام …

    *——————————–*
    علیک منی السلام
    .
    دلشادمان کردی با آمدنت
    ..
    چرا دلتنگ..
    الا…
    بذکرالله تطمئن القلوب

  2. سیداکبر گفت:

    سلام حاجی خوش آمدید، خیلی وقت بود منتظر بودیم.
    ..
    سلام سید جان
    اگر بگویم شما عزیزان نیز در تنبلی من تأتثیر دارید گزافه نیست.
    آخه وقتی دیدم نرسی .. نه پرسی … ما هم تنبلیمون گرفت و رفتیم پشت صحنه..
    .
    آقا درخدمتیم

  3. بهمن انصاری گفت:

    باز
    غروبی افتاد
    دریا غرق سرخی سرخ
    پاییز مرده است
    زمستان به یلدا چه زیبا
    و لبخندت
    لبالب زشور فرداهاست

    *——————————–*
    سلام
    گرمی حضورت
    زمستان بیشهر را
    گرما بخش است
    بمان بهمن

  4. م.الف گفت:

    و من دلتنگ دیروزم
    دلتنگ یک شعر اهورایی
    من دلتنگ نوای فردایم
    پر از شعرهای زندگانی.
    ببخش حاجی نظراتم نمیومد گفتم با اسم بهمن و یک ایمیل دیگه نظر بزارم شاید به اسم خودمون حساسیت داشته باشه دیدم که واقعا با اسم بهمن بهت رسید.م.الف

    *——————————-*
    بهمن
    قله زمستانست
    شاید به خورشید نزدیک تر
    .
    که نوید بهار را هوایی میکند
    و دل دانه ها را به انتظار بهار
    پر شور
    .
    جوانه ها می آیند..

  5. م.الف گفت:

    آمدم گلی بکوبم زعشق
    عطری سپارم به باد
    شعری بکوبم به قاب
    حرفی سپارم به مهر
    راهی بیابم به صلح
    سبزی بیابم ز رهایی ها.
    م.الف

    *—————————*
    و..
    چه خوش آمدی عزیز !

  6. شاه بزرگ (بزرگمهر قدیم) گفت:

    سلام حاجی دلمان برایتان پراک میزه مشتاق دیداریم

    *———————————-*
    سلام سید جان
    خوش آمدی
    .
    اسم نیکوئی بر خود گذاشته ای.
    .
    سید هنر مند من هم دلتنگ دیدار شمایم .
    انشاالله فرصتی پیش آید که در برنامه ای شاد چشممان به دیدار و گوشمان به آوای خوشتان روشن و نوازش گردد.
    .
    یاعلی

  7. فاطمه گفت:

    سلام عمو جان
    دلتنگتونیم
    متنتون نمیدونم تلخ بود یا شیرین
    اما دلمون گرفت از خودمون
    قلمتون پایدار

    *——————————*
    فاطمه جان سلام
    .
    خوش آمدید
    ..
    انشاالله به موقع خدمت گذار خواهم بود

  8. امین گفت:

    واقعا راست گفتی حاجی ؛اما مساجد ولات ما نه مسابقه ای میذارن نه سرگرمینی که حداقل نوجوونا و جوونا به مساجد هلیله جذب بشن
    لا اقل یک مسابقه نقاشی بین گروه های سنی مختلف با موضوع مسجد یا درست کردن تیم فوتبال یا والیبال یاهر رشته ورزشی برای مساجد که با مساجد دیگر هلیله رقابت کنن
    ما باید به فکر آینده هم باشیم چون دشمن می خواد به قشر جوون و نوجوون ما ضربه بزنه
    با اجازه

    *———————————–*
    امین جان خوش آمدی
    سلام

    حرف دلمان یکی است.
    در هلیله استعدادهای بالقوه جوانان شگفت انگیز است..
    البته یکی از موانع عمده هماهنگی و تجمع افکار و استعدادها حاکمیت طرز فکر کهنه و مشکل اختلافات بین فامیلها و بزرگان اقوام است که تا کنون لطمات اجتماعی و عمرانی زیادی متوجه همگان خصوصا جوانان نموده است.
    امیداست این روند قهقرائی بین نسل حاضر و جوانان فرهیخته امروز بیشهر منسوخ و جای خود را به همدلی و وفاق و مودت و پیشرفت و توسعه دهد

  9. آرام گفت:

    درود حاجی.
    امروز یکی برام خطوطی از مطالبم رو فرستاده بود تو واتس آپم. بیدار شدم دیدمش و متوجه شدم چقد دلم تنگه. اومدم سر بزنم دیذم شما هم نوشتی نرسی نه پرسی، نرو پشت پرده حاجی. بیا بنویس.
    یا علی حاجی.

    *————————*
    خیلی خوش آمدی آرام مهربان
    ..
    بله
    متاسفانه فیس بوک و واتس آپ سنگین ترین صدمه را به وبلاگهای ما وارد کرد .
    امید است هرچه زودتر ..به خانه برگردیم.

    آرام جان..
    .
    دلم از دست وایبر پر ز خونست.
    غمم از فیس بوک از حد برونست.
    شب و روزم هدر شد توی واتساپ.
    مرا حالت پر و پور جنونست.
    ..
    …هستم انشاالله

  10. محمود گفت:

    سلام پدر گرامی. داستان قشنگی بود. ولی کامل نتونستم بخونم.
    ..
    *—————————-*
    به ! به ! محمود آقا.
    ..
    انشاالله اومدی خودم قصه شو مفصل بهت میگم..

    در خدمتیم جان

  11. +آرام گفت:

    درود حاجی.
    دور شدنم بخاطر شروع پرسه ی جدیدی از زندگیم بود.
    خب بلخره برگشتم. منتظرم شما و بقیه دوستان هم بنویسین.
    یا علی.
    *——————————-*

    …شلام بر شما
    خوش آمدید
    ..
    امیداست خال و صفای سابق برگردد و همه دوستان را هم با خود بیاورد.
    بنده در بدرقه…

پاسخ دهید