ماه مبارک

  قدیما که ما بچه بودیم و هنوز زمان شاه بود ، تو ولاتمون یک مسجد بیشتر نداشتیم . تو ماه های محرم و صفر و مخصوصا رمضون مسجد خیلی شلوغ می شد . برای ما همه ماه ها مبارک بود مخصوصا ماه رمضون . چون علاوه بر اینکه افطاری خونه خیلی بهتر از شام های ماه های دیگه  بود ، سحری هم  که ماشاالله  خدا  بده  برکت ، تو مسجد هم  که هر شب  دلی ازعزا در می آوردیم.

  البته گرچه خوندن دو جزء قرآن و بعدش هم دعای افتتاح  که خیلی آمین داشت یه کم  طول می کشید و ما خوابمان می گرفت و چرت می زدیم و بعضی وقتا هم  به خاطر بی انظباطی و سر و صدا  تو مسجد  ترکه می خوردیم  و اخراج می شدیم ، ولی به زجر ماندن برای  خوردن  زولبیا و شربت  می ارزید .

  راستی  دوره ی شاه  مثل الآن  نبود  که  همه  تو خونه  یخچال و فریزر داشته باشیم  و توش  پرِ میوه و ساندیس و بستنی باشه. یا  مثلا حاجی  و علی خلیفه شب  شعر راه  بندازن و جنگ شادی دربیارن  و  تو ایستگاه صلواتی به بچه ها کیک و شربت بدن و چشم و دلمون ایطوری سیر باشه .

  ماه رمضونا که می شد، هندونه را برای اینکه یه کم خنک بشه ، تو چاه آویزان می کردیم . آب خنک هم ، یا آب کوزه  و بُک و حُبّانه بود یا همون یه دَلّه آب نیمه خنکی بود ، که دم افطاری خواهرمون از چاه شیرین آورده بود .

  ماه رمضون هر چه پیش تر می رفت ،  مبارک تر می شد . تا اینکه تو شب گَلَی گُشو و شب های احیا اینقدر شربت ویمتو و زولبیا و حلوای آردی تو مسجد می خوردیم که هیچ بچه پولداری تو ایران اینقدر کیف نمی کرد و هیچ ماهی به این مبارکی نبود .

  سال ها گذشت و به لطف خدا، هم پول و منصب باباهامون و هم ایمان و اعتقادشون قوی تر شد و تصمیم گرفتند فی سبیل الله مسجد دیگری هم بسازند…وچشم حسود کورساختند…خدا را شکر، با ساختن مسجد دوم ، مبارکی ماه محرم و رمضان هم مضاعف شد و روزی ما بچه ها هم دو برابر. یک پایمان تو مسجد شمالی و پای دیگرمان تو مسجد هیرونی بود و دلمان هم دنبال حلوای آردی و اَوشربت . گَلّه ای از این مسجد راه می افتادیم و تو کوچه های تاریک وسَوَخی ولات با پای پتی خود را به آن مسجد می رساندیم و پس از پذیرایی مفصل که بعضا با پسگردنی هم همراه بود ، دوباره به مسجد اولی بر می گشتیم و اگر چیزی باقی مانده بود ، باز هم نصیبمان می شد .

  گذشت و گذشت تا اینکه به یاری خدا پول و ایمان و منصب و تقوایمان  بالاتر رفت و عزممان بر احترام به امام حسین (ع) و حرمت گذاری به ماه مبارک رمضان آنقدر جدی شد که مجبورشدیم بازبه خاطر خدا مسجد سوم را هم بسازیم …بله…ساختیم .. البته ما بچه ها چون سال های قبل تو اون دوتا مسجد خوب پذیرایی شده بودیم ، اشتهایمان به شیرینی و شربت یه کم  کم شده بود، سنمان هم که یه کم  بالاتر رفته بود . فکر می کردیم عقلمان هم  یه کم بیشتر شده  به همین دلیل متاسفانه تو سه راهی گیر کردیم ، تصمیم گیری برایمان سخت شد و متأسفانه رفت و آمدمان هم بین مساجد دچار اختلال گردید .

  البته خوشبختانه این مسئله لطمه ای به دینداریمان نزد و به یاری خداوند و برکت ایمان و اعتتقادمان پیشرفتمان را در مسجدداری چنان ادامه داد و تقوا و اخلاصمان را به قدری بالا برد که  وجدانمان اجازه نداد درهمین سطح باقی بمانیم  و با هر زور و زحمتی بود باز برای  رضای خدا و راحتی بندگانش بیت الله  دیگری  را هم  در محل برپا کردیم  تا خداوند اینجا هم کم نیاورد و اکنون سرافرازانه  افتخار می کنیم  که  دارای  چهار مسجد آباد در ولایتمان هستیم.

   الحمدلله الآن  خیلی راحت ، بدون مزاحمت همدیگر ، درست مثل مؤمنین  شهر در چهار محل جمع  می شویم ، چهار اذان می گوییم ، چهار ختم  قرآن  می کنیم ، چهار جوشن کبیر می خوانیم ، چهار هزار بار الغوث می گوئیم ، چهار شیخ می آوریم ، چهار دَور دمام می زنیم ،هر یک به اندازه چهار محل برای امام حسین (ع) خرج  می کنیم  و چندین برابر سابق زولبیا ، بامیه ، پم پم ، تی تاپ ، لیلی پوت ، میکادو، کماچ و تنقلات دیگه ، شبهای احیا تو مسجدامون خیرات می کنیم.
… و خدا را شکر بچه هامون  دیگه مجبور نیستند تو ماه مبارک رمضان برای یه ذّره زولبیا یا نصف لیوان شربت  ویمتو، بین این مسجد  و اون مسجد، تو کوچه های سَبَخی ولات  در به در باشن و تَرکِه و پس گردنی هم بخورن .خدا را صد هزار مرتبه شکر..
*
وعجل اللهم فی فرج مولانا صاحب الزمان..
السلام علیک یا..

 

برچسب:

۲۴ دیدگاه on 133- ماه مبارک (داستان15)

  1. انصاری گفت:

    سلام حاجی اگه ممکنه اسم قران خونای اصلی و همیشگی دهه 40 تا اواخر دهه 60 مسجد رسول رو بگین اونایی که ثابت بودن و هر شب میخوندن بعد دعای افتتاح رو کی میخوند الغوث و الرحمان چی؟

    .
    *—————-*
    سلام انصاری جان
    .
    اسامی مبارک برخی از قاریانی ارجمندی که از اوائل دهه 40 تا اواخر دهه 60 در مسجدالرسول(ص)قرآن تلاوت می نموده اند به شرح زیر می باشد.
    .
    -مرحومان: مشهدی محمود ابوالحسن انصاری-مشهدی حیدر بیمکی-بهمیار محمد باقر هلیله ای-حاج کاظم لیفه-حاج اسماعیل مشهدی محمودانصاری-حاج ابوالحسن انصاری-مشهدی محمد ابراهیم انصاری-مشهدی اسماعیل حیدرانصاری-حاج علی انصاری وآقایان: حاج اکبر بیمکی-حاج محمد خلیفه-حاجی مجیدانصاری -حاج عبدالله مشهدی حیدر انصاری-مشهدی غلامرضا بیمکی-حسین عبدالکریم انصاری-غلامرضا خواجه-عبدالمحمد انصاری-ماندنی خلیفه-منصور انصاری-حاج عبدالرضا انصاری-غلامحسین انصاری- رمضان فولادی-غلامرضا خلیفه-…بوده اند..
    ..واز سادات بزرگوار موسوی :- مرحومان: سید علی سید عبدالله-حاج سید حمید-حاج سید عبدالرحمن سیدمحمود و آقایان:سید محسن وسید عباس.. نیز تا سال 1347 که تاریخ احداث مسجد امام جعفرالصادق(ع)می باشد،جزو قاریان مقابله مسجدالرسول(ص) بوده اند.
    ضمنادر بیشتر ماههای مبارک رمضان قاریِ الرحمن،دعای جوشن کبیر و سوره های آخر جزء سیم، مرحوم مشهدی محمود ابوالحسن و بعد از وی نیز مرحوم حاج ابوالحسن انصاری بوده اند.
    .
    *البته ممکن است کسانی را از قلم انداخته باشم که از این بابت عذر خواهی می کنم

  2. م.الف گفت:

    سلام حاجی طاعات و عبادات مورد قبول حق
    مثل همیشه با خاطره ا ی زیبا ما را مورد عنایت قرار داده ای
    و مزاح های موجود نیز بر زیبایی خاطره افزوده
    با تشکر
    م.الف
    .
    *———————–*
    درود م.الف
    طاعات شما نیز قبول انشاالله
    .
    گفتم به شوخی مطلبی شاید بخوانند
    تاریخ بیشهر و هلیله خوش بدانند
    .
    اوقات تلخی را رها سازند چون من
    بهر خوشی: یا غاز، یا اِشتر چرانند
    .
    یا چون وحید و یا نجف از بهر ساندیس
    در مجتمع آیند و اِشکم را چپانند!..
    (ببخشند)

  3. سلام عموجان نماز و روزه قبول
    احسنت!خاطرات جالبی بود.ظاهرا آبمیوه ای که وحید و نجف میخورند خیلی خوشمزست!
    اللهم عجل لولیک الفرج

    .
    *—————-*
    بله مرتضی جان
    .
    اگر خوشمزه نبود که عکسشان تاریخی نمی شد!
    .
    التماس دعا

  4. سلام حاجی….طاعات و عبادات شما و تمامی برو بچه قبول حق باشه. ولی خداییش خوشیش به زلبی(زولبیا) ته کارتونن و مشت بچا که ته کارتون رو میدرید.
    .
    *—————–*
    ها.. مسعود گفتیا!
    .
    آخه هرچی طعم و مزه و شیره بی همه ش تو بُن کاتون بی.
    .
    نوش جون بچه ها!

  5. سلام خالو
    طاعات قبول عبادات مقبول
    ازدو بعد میشه به این مطلب نگاه کرد
    البته ما همون بعد اول رو کار داریم لذت خاصی که داشت وهمه باهم
    اسامی از قلم افتاده(غلامحسین عبدالکریم.حاج مجید

    .
    *—————*
    علیکم السلام خالو جون
    از شمام قوول بو
    .
    ها خالو یه جیزایش گرفتی ماشالله
    همی بُعدش که شیرینترن خَش ترن سی گذشته ها اوقات خوت تهل نکن خالو.
    .
    از یادآوری مفیدت ممنونم . اضافه کرذم.
    .
    زلبی خور باشی

  6. س.انصاری گفت:

    سلام علیکم
    طاعات عبادتتان مقبول درگاه باری تعالی
    به زیبایی ما را همراه کودکی خودتان کردید…
    البته باز هم خوش به حال آنهایی که سمت قلندر خونه نشسته بودند…

    هدایتگری قلمتان به برکت ماه رمضان بیش از پیش باشد

    .
    *—————-*
    علیکن منی السلام ای عزیز
    نمودی هلا انجمن مشک بیز
    خوش آن روزه دار قلندر مآب
    که زی مسجد آید همی با شتاب
    سماور به هیزم به جوش آورد
    هم از جان کتری خروش آورد
    همی جای کلکته را دم کند
    سبس قهوه ای مَشت در هم زند
    نترسد زدود زغال و چُلوس
    بجنباند انبُر چنان اشکبوس
    بریزد به فنجان لب تشنه جای
    که از داغیش مرد خیزذ زجای
    بس آنگه یکی قهوه دیر جوش
    بریزد که از جمله آید خروش
    که بی خوابی افتد به جان همه
    نباشد به مجلس دمی همهمه
    زن و مرد ساکت شوند از سخن
    سبس شیخ تازد به صد فوت و فن
    حدیث و روایت چنان سر دهد
    صدا را چو خنجر به حنجر دهد
    که فریاد بر آید از مرد و زن
    که(حاجی) خدا را تو بس کن سخن
    …چشم…

  7. فاطی گفت:

    سلام عمو جان

    شاید الان از نظر رفاه خیلی بهتر شده باشه

    اما لذتی رو که شماها تجربه کردید ما نخواهیم کرد

    قبول باشه انشالاه

    .
    *—————–*
    ..بله فاطمه جان درست گفتی!
    ما او روزا کفش و لباس مارک دار و خدمتت عرض کنم پول تو جیبی و جونم برات بگه کرانچی و ساندویچ و دیگه بگم با آژانس به شهر رفتن و خیلی چیزای دیگه که ببخشید شما را اسیر کرده اصلا خوابش هم نمی دیدیم و معذرت می خوام به ذهن باباهامون نمی رسید.بی خیال بی خیال ..راحت راحت ..صُبح تا غروب تو کوچه های ولات بَچَیکا فکر تیرمویه بازی و سول و هفت سنگ و دُختا هم که مشغول پیل پلشک بازی و بیگ بازی و پِپِّه بازی و بمبلی پفک و کُتُر بازی بودند.
    ..ای خدا چه خَش بی..

  8. گذران گفت:

    عمو حاجی سلااااااااااااام

    واقعا همه چیز قدیمیش باحال تره
    حلوا زلبی وبامیه وساندیس
    (البته ساندیس وحیدینا به پاش نمی رسه)
    و حتی
    خاطرات قدیم هم چیزه دیگه ایه
    ولی ما هم دست کمی از شما نداشتیما
    تو راه سه تا مسجد شبا رو به صبح رسوندیم
    اما ……….. یادش بخیر

    یه گله: برا مطلب ماه رمضون چند روزه منتظرتونم

    .
    *—————————*
    ُســــلآآآآم عامو جون خوش آمدی
    .
    ها والّاه ها
    کاشکی هنوز قدیم بی و ما گُت نویمیدیم.که دچار مشکلات خیر جون شما مدرنیته بشیم.ولی خوه دست خود ما که نبی آخرش باید به روزی می رسیدیم که شما هم باشین.
    خوش به حال شما ..الآن تو کیچیا برقن ، چراغن،اسفالتن .شما کفش پاتونه پاتولون دارین مثل ما نیسین که با هفپاتولون و پای پتی تو سبخا بین مسجدا شووتون صبح بشه.

    راستی موضوعات مربوط به ماه رمضان را در وبلاگ الرسول(ص) ملاحظه فرمائید.
    .
    یا علی

  9. کنجیر گفت:

    سلام عمو…خوبی؟
    نماز و روزه هاتون قبول باشه
    یه چند وقتی نبودم یعنی نت نداشتم بیام واسه همین پست جدید نزاشتم
    الان هم که اومدم نمیدونم چرا حسی به نوشتن ندارم,یعنی شاید یه مطلب جدید بزارم شایدم نزارم خودمم دقیق نمیدونم
    موفق باشید
    فقط و فقط کنجیر
    .
    *——————–*
    سلام جونم!
    طاعات عبادات خودتم قبول انشالله
    .
    ..نه! خیلی بیش از جند وقته که بیدات نی..کجائی عامو!
    دست و دلت به نوشتن نمی شو یعنی جه ایقد قلم دست بگیر که سر انگشت گُتّوت پهن بشه ایقد بنویس که جیشات کلاپیس بشه ..او وقت دیگه نمی تونی ننویسی.
    کنجیر که نباید ایقد تنبل بشه.
    .
    حـــو..ه

  10. س.ح گفت:

    سلام حاجی
    نمازو روزه تون قبول درگاه حق
    کلبه مارو نورانی کردین
    ممنون از حضورتون
    مثل همیشه داستانتون شیرین
    حتی شیرین تر از زولبیا
    یا علی
    .
    *——————*
    خیلی خوش آمدید بعد از غیبتی طولانی
    از شما نیز قبول باشد
    .
    و چه کار شایسته ای که دوباره فروغ ستاره های زیبای دریائیت را در آسمان دلپذیر وبلاگهای بیشهر به تلالؤ درآوردی.
    .
    خوش آمدی

  11. زهرا گفت:

    سلام حاجی
    والا صفایی که یه مسجد بود باالان که چهارتا مسجده قابله مقایسه نیست….چنن والا دم هرکوچه ای یه مسجد گنده زدن!!!!…..باشه صدبرابر خوراکی بیشتر….اما آدما انگاری دارن از هم دور میشن….والا اصلا کاشکی قدیم بودا…که پاپتی خوت برسونی به مسجد ولی حداقل باشوق وخوشحالی….نه الانا که مسجد به ای بزرگی بازور آدم توش پیدا میشه…..نمیدونم والا ولی انشاالله پول و ایمان و منصب و تقوا بالاتر هم بره به امید خدا
    موفق باشید

    .
    *————————–*
    سلام زهرا خانم
    نماز و روزت قبول انشاالله
    .
    راسش بخوای کا، مو می خواستم همی حرفای تو بزنم ، دیدم ماه رمضون ماه رحمتن و شاید اوقات بعضیها تهل بشه و تو زحمت بیفتن بعد گُناشَم به گردن مو باشه دیگه کجا ویمی دُرُسش بکنی ، سی همی اوطوری نوشتم.
    .
    …ها راسی اگه ما تو اینهمه سال مسلمونی و روزه گرفتن فقط همی دعای اللهم ادخل علی اهل القبورالسرور را فهمیده بودیم بسمون بود و اینجوری نبودیم.
    .
    اللهم اصلح کل فاسد من امور المسلمین
    .
    التماس دعا

  12. سلام… حاجی انشالله طاعات و عبادات شما مثل همیشه مورد قبول حق قرار بگیره
    .

    *——————-*
    سلام بهمن جان
    از شما هم قبول انشاالله
    .
    بهمن جان راسنی یکی از بهمن ها می گفت که تو این بهمن نیستی مثل اینکه اون بهمنی! البته هردوتاتون عزیزین، انجمن هم که مال خودتونه.
    .
    مرواتون همه ساله

  13. علي گفت:

    سلام حاجي
    ببخشيد دير اومدم
    ميدوني حاجي خيلي نرم و خوب نوشته بوديد مثال هميشه
    كلماتي ساده و تصوير سازي زيبا
    مخصوصا قسمت زولبيا خوردنش
    شايد اوج لذت خاطرات دوران نوجواني هم سن سال هاي شما بخاطر اين سه مسجد بود
    حاجي قسمت اخرش رو زيبا تر از زيبا نوشته بوديد
    قبول خدا باشه نمازو روزتون
    همين!!!!!!!!!!!!!!!!!

    .
    *—————-*
    خوش آمدی علی
    تو هر وقت بیای دیر نیست چون مثل کار خیر می مونی!
    .
    ها علی جاتون سبز اون سالهای زمان شاه که ما بیخیال همه چیر بودیم و تو بی خبری جه کیفی می کردیم.که الآن شما به گردش هم نمی رسین!
    .
    قابل شما نداره. همین تشویقای شماس که من می تونم ایطوری بنویسم دیگه…
    .
    خوشت باد

  14. علي گفت:

    حاجي سلام
    حاجي در باب عكس
    ميتونم بگم سرعت سانديس خوردن وحيد از سرعت تابش نور خورشيد به زمين سريع تره
    باور كنيد ديدم…از نزديك ديدم
    هله وحيد
    حاجي از اين عكس ها زياد بزاريد
    همين؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    .
    *——————-*
    هـــــــا ..علی هــا
    هَــفَــشـــدَه نفر نفر دیگه هم همین حرف شما را زدن ..شاید اینو از برقی که تو چیشای وحیده فهمیدن . راستی وحید هنر پیشه هم هستا یه وقت دست کم نگیزیشا!!!
    .
    مواظب خودت باش پسر!

  15. وحید گفت:

    سلام حاجی
    ببخشید من دیر به دیر سر میزنم . یه مدتیه دل و دماغ نت اومدنم نیست .
    جالبه!! این عکسه مال سال 86 هست . من احساس کردم دل شما هم مثل دل من واسه اون روزا و سالها تنگ شده ! روزای خوبی بود . من نمیدونم ما هلیله ای هاچرا وقتی بزرگ میشم یا احساس میکنیم بزرگ شدیم همه چیمون عوض میشه حتی صفات خوبمون . گاهی فکر میکنم کاش بزرگ نشیم . دلم برای اون روزای کانون و با همون بچه ها تنگ شده . حتی برای همون ساندیسای مفتی . همی روزا یه پسینی یه سر با آریو میایم طرفت حاجی . شانس دارین چون نمیشه پذیرایی کنید و خرجی هم رو دستتون نمیاد
    نماز روزتون قبول

    .
    *———————*
    وحبد جان تو هروقت بیای خودتی!
    .
    ..بله دنیا همیشه اینطوری که آدمها حسرت گذشته ها را می خورند مخصوصا خاطرات دوست داشتنی کودکی و نوجوانی که سادگی و صفای بیشتری توش هست.
    .
    …بفرمائید… بفرمائید…مهمون عزیزه و هروقت بیاد صفا میاره مخصوصا تو ماه مبارک رمضون که مهمان خدا هم هست . بیاین و تا قبل از غروب هرچند تا هم که باشین بی خیال قدمتون بر سر و چشم انشاالله قبل از غروب هم براتون وَن می گیرم و دوباره به خدا میسپارمتون که به شب نخورین.
    .
    خدا حافظ

  16. م.الف گفت:

    سلام حاجی
    با آرزوی قبولی طاعات و عبادات
    بعد از چند روز دوباره این مطلبت را خواندم
    هر چه بیشتر پیش میرویم ماه پر برکت تر میشود مثلا شب گره گشا
    که برکتش بسیار فزون است و قرآن 15 برابر بیش از شب اول خوانده میشود و یکی از شب های 19 ، 21 و 23 شبهایی است که از هزاران شب پر فیض تر است و تا پایان ماه که خداوند برکتش را بر همه فقیر و غنی سایه میگستراند.
    م.الف

    .
    *————————-*
    در خوش آمد م.الف
    ..
    کاش لامی هم کنار میم بود
    تا کـه یار ما(الــم) بود
    .
    چون دهان بندی شود « م» ای پسر
    « ل » دارد کام را اندر گُذر
    .
    با «الف » گردند رمز کردکار
    تا که احمد حکمت آرد در شعار
    .
    ای پسر اِِقرَء«الف لام میم» را
    تا بیابی مُسند تعلیم را
    .
    چون الف آغاز اسم اعظم است
    لام آن با لامکانها همدم است
    .
    میم رمز ختم اسم اعظم است
    شارح رمزش رسول خاتم(ص)است
    .
    هو الف

  17. م.الف گفت:

    سلام حاجی عزیز
    درود خداوند بر محمد و خاندان پاکش باد
    و تشکر ویژه برای این شعر زیبا
    م.الف
    .
    *—————–*
    م.الف جان
    .
    فرموده است:
    فَاِذا حُیّیتُم بِتَحِیّه فَحَیّوا بِاَجسَنِ مِنها….
    .
    ..و آن گفته زیبا ثمره کلام زیبای خود شما بود.
    .
    خوشت باد

  18. حمیدفدرر گفت:

    حاجی عجب داستانی بی حال کردم بخدا.احسنت.

    .
    *————————-*
    هآ حمید!
    .
    ما دلمو شَی همی چیا خَش بی که ای هم از ما رداوی!
    .
    چه کنیم دیگه

  19. آرام گفت:

    درود
    اومدم. ببخشید. نفر 19 هستم. داستان قشنگه اما قشنگ نیست نمی دونم حاجی، فقط می دونم که می دونید من احساس شما رو فهمیدم و شما هم احساس من رو درک می کنید. ای کاش هنوز همون یک مسجد بود و همون احساسات پاک همون اشکای از ته دل همون آدم های حسینی همون پس گردنی ها همون حسرت برای قهوه های روی آتیش. دیگه هیچی سر جای خودش نیست حاجی.
    به یاری خدا پول و ایمان و منصب و تقوایمان بالاتر رفت و عزممان بر احترام به امام حسین (ع) و حرمت گذاری به ماه مبارک رمضان آنقدر جدی شد که مجبورشدیم باز به خاطر خدا مسجد سوم را هم بسازیم … باور کنیم اینو حاجی؟ این مطلب قشنگه اما قشنگ نیست معنیش اینه حاجی.
    خب ای کاش ها دیگه بی فایده است. حال رو بسازیم.
    ولی آریو و وحید که احیانن روزه خواری نمی کردن؟
    خداوند بهتون سلامتی بده. آمین.

    .
    *———————–*
    چه خوش و به موقع و صادقانه آمدید آرام با عاطفه!
    .
    بله این شاید سومین اشاره منطبق با پیام داستان است که از طرف دوستان خوب و نکته سنجم دریافت می کنم. البته باورم بر این است که سایرین نیز نظر شما را داشته اند لیکن ملاحظه در کار آورده اند.
    بله ما شاخه های ستبر و خوش میوه و سایه گستری بودیم که بر قامتی تناور در هم تنیده و می بالیدیم اما این موهبت را نپائیدیم و دیدیم و می بینیم آنچه را که نباید و کشیدیم و می کشیم آن محنتی را که نشاید….
    راستی وحید و رفیقش از حد ترخص بیرونند و بر آن مسکینان حرجی نیست .خدا بر آنان رحمت آرد!
    .
    شبت به شادی و صبحت سپید و خندان باد…

  20. آزرده خاطر گفت:

    سلام بر جناب انصاری بزرگوار -طاعات قبول
    برادر خواهشمنداست نظرم را کامل بگذار یا اصلا نگذار
    برادرجان شما و عده ای کثیر از مردمان نیک این سرزمین تلاش های گسترده ای را انجام دادید که موارد اندکی کدورت و دلخوری که بین اقوامین هلیله ای بوده از بین برود و مردمان این کهن دیار از با هم بودن لذت بیشتری را ببرند. انشاالله خداوند متعال خیر دهد به شما و همه خوبان عالم.کارهایی چون برگزاری نمازعید فطر در مدرسه،شب شعر ،فعالیت های کانون مسجد با عناوین فرهنگی و هنری و ده ها و صدها فعالیت خوب دیگر
    —-
    اما چند روزی است که شنیده ام در جلسه ای با حضور منتخبان شورای چهارم یکی از بزرگان هلیله ای با تهیه سوگند نامه ای از این عزیزان خواسته بود که نسبت به عده ای از مردم به چشمی دیگر بنگرند و خدمت به مردم را با طعم بد انتقام و کینه بیامیزند که البته با موافقت این عزیزان همراه نگردید.
    حاجی جان وقتی بزرگان فامیل ما اینگونه لب به سخن میگشایند و بیان میدارند دیگر چه ارزشی دارد بحث از وحدت و دوستی و مهر
    برخی از اوقات دعا میکنم ایکاش زودتر از این محل جابجا شویم که این حرکات را ببینیم چون نیشتر وجدان پاک بشری را می آزارد
    میدانم با توجه به شخصیت والای شما و اعتقاد شما به حفظ آرامش سعی در نمایش عدم صحت موضوع مینمایید اما فکر میکنم شاید زمان آن رسیده است که بارفتار و گفتار خود اینگونه تفکرات ناروا و منسوخ را طرد و اینگونه افراد را به جامعه معرفی نماییم تا بذر نفاق ،دورویی و کینه ورزی خشک گردد.
    برادر شما آزرده خاطر
    .
    *——————*
    سلام برادر آزرده خاطرم
    خوش آمدی گرچه دل آزردگی مرا نیز تازه کردی.
    .
    ..گرچه فرموده اید: “میدانم با توجه به شخصیت والای شما و اعتقاد شما به حفظ آرامش سعی در نمایش عدم صحت موضوع مینمایید” لیکن چون احساس ما هردو در مورد و جود ناهمدلیها و ادامه روند تلخ رابطه ها در محل یکی است نظر دلسوزانه اتان را ویرایش نکردم و چون دیدگاهی پسندیده ابراز داشته اید لذا در اینباره من چیزی به آن نمی افزایم.
    .
    من فکر می کردم الآن که حوانان ما سطح آگاهی و بینششان بالا ، دارای مدارج و مناصب تحصیلی و شغلی با ارزش بوده و مانند نسل گذشته ی کشاورز و باغدار و دامدار، وابستگیِ الزامیِ معیشتی و تعارضات ناشی از آن صنوف با هم ندارند، نبایستی کماکان تفکرات و سلایق نه چندان مطلوب گذشته را استمرار دهند.
    .
    این را هم عرض کنم که نمایندگان منتخب مردم در شورای اسلامی محل نماینده خدمتگذاری برای عموم هستند گرچه هریک به فامیل و یا جناحی خاص منتسب باشند واین از شأن ممتاز آن بزرگواران، واژه شورا و عنوان اسلامی آن به دور است که در قید تفکری منحصر بوده و یا خود را حافظ منافع عده ای مشخص و اندک بدانند. البته بنده به نجابت ، اصالت ، شخصیت و ایمان قابل ستایش اعضای محترم شورای منتخب واقفم و اگر چنین نبود مردم بزرگوار محل آنها را به عنوان اصلح انتخاب نمی کردند و رأی خود را حرام نمی ساختند.
    .
    شاد باشید

  21. زهرا گفت:

    سلام حاجی
    هههههه تایپش خراب دراومده بوده یا من اشتباه حفظش کرده بودم….(خب معلومه من اشتباه حفظش کرده بودم)…..مممنون ازگفتنتون….والا من زیادم تو شعر وارد نیستم…..شما به بزرگی خودتون ببخشید….بازم ممنون

    .
    *——————*
    سلام
    خدا ببخشه..
    .
    زهرا !
    گـر شعـر ندانی کلکت کنـده بود
    بی شعـر جوان درخت بی کُنده بود
    برخیز و برو حفظ بکن چندتا شعر
    حتـی کـه اگـر رباعـی بنده بود
    .
    بسلامت

  22. سید اکبر موسوی گفت:

    به نام احد
    سلام،طاعات قبول و التماس دعا
    اصل بر وحدت است اما مهمتر آنست که تکثرمان به تفرق نینجامد که شاید با تکثر بتوان بجایی رسید اما با تفرق هرگز….
    رمضان ماه سراسر زیبائیست مرحبا به چشم و دلی که ببیند و بقدر شمع وجود خویش روشنی بخشد

    .
    *———————–*
    به نام صاحب رمضان
    .
    بله سید جان
    .
    امیدوارم به قدر هزینه کردنمان بهره برداری نمائیم
    .
    به امید توفیق

  23. بدون نام گفت:

    سلام….روح شهییییییید رشید شاد
    .
    *—————–*
    بر شما نیز
    .. سلام
    .
    عمرتان به شادی

  24. دولو درویشی گفت:

    سلام یا علی احسنت

    .
    *—————*
    آقا!
    .
    ما مخلص حاج ممدلی نازنین خودمون هم هستیم ..ها!!
    .
    بگو علی!

پاسخ دهید