18 تیر ماه  یاد آور حادثه ای غم انگیز و فراموش ناشدنی
از شهادت مظلومانه جوانمردی غیرتمند از مردم نجیب هلیله می باشد .

شهید محمد انصاری که خون پاکش در راه حفظ آب و خاک هلیله بر زمین ریخته شد
تا نمادی بر ماندگاری و اصالت مردم بیشهر باشد.



 محمد انصاری در خانواده ای مومن ازخاندان انصاری  در هلیله بوشهر چشم به جهان گشود. پدرش ابراهیم که مردی متدین و خانه اشان نیز در چند قدمی مسجد بود به امید اینکه روزی آوای قرآن محمد را در مقابله مسجد بشنود پس از چندی او را به مکتبخانه سپرد و او قرآن  و چند کتاب دیگر را از ملای مکتب فرا گرفت.
محمد در اوان جوانی پدر را از دست داد و از آنجا که فردی زرنگ و پر تلاش بود در کنارمادر خود که زنی با تدبیر و کاردان بود به کشاورزی و نخلداری مشغول شد  و همزمان  در کارخانه نساجی اعتمادیه نیزبه کارپرداخت پس از آن جهت امرار معاش به کویت مسافرت نموده  و در آنجا به کار های ساختمانی اشتغال ورزید.
محمد شخصی بذله گو ، حاضر جواب،خوش معاشرت ، فامیل دوست ومعتقد به شعائر دینی و برپا داشتن سنت ها و مراسم مذهبی بالاخص مجالس عزاداری حضرت شید الشهداء علیه السلام بود. به نقل از دوستان ، محمد در کویت نیز یکی از مداحان و نوحه خوانان پر طرفدار در حسینیه ها و مساجد شیعیان آنجا بود  و در هر محفل مذهبی که حاضر می شد سوگواران زیادی گرد او جمع شده  و به نوحه خوانی و سینه زنی در مصائب اهل بیت (ع) می پرداختند.
محعد یکی از علاقه مندان به آبادانی  و تجهیز  مسجد محل (مسجدالرسول«ص») بود و به همت وی  و مساعدت عده ای از جوانان هم محلی که در کویت مشغول به کار بودند، هزینه بازسازی مسجد را تأمین و حتی در و پنجره  و نرده های اطراف حیاط  آن  را نیز تهیه   و از آنجا  به ایران گسیل نمود.
گفتنی است اولین موتور برقی که در محل مورد استفاده قرار گرفت  و باعث روشنائی شبستان و طنین آوای اذان از بلندگوهای مسجد گردید، مولّدی بود که با تلاش محمد و همیاری دوستان از کویت خریداری گردیده و تا سالها برق مسجد را تأمین می نمود.

چگونگی شهـادت

   محمد همچنان که مردم خود را دوست داشت ، به زاد بوم و آب و خاک آنان نیز عشق می ورزید. شروع کار ساختمانی نیروگاه  در زمینهای هلیله در واقع آغاز نقشه انهدام کشاورزی ، نابودی مزارع ، ریشه کن شدن باغات و نخلستانها و تخریب و غارت خاک قیمتی هلیله بود .
خاکبرداری انبوه از زمینهای ساحلی باعث پیشروی آب  دریا در زمیهای کشاوزی ، باعث شوری چاه های کشاورزی ، ضایع شدن نخلستانها گردیده  و حیات و معاش مردم را تهدید می کرد. جوانان هلیله متاثر از به یغما رفتن خاک های پاک و قیمتی بیشهر که مورد دست اندازی غریبه های طمع ورز قرار گرفته بود، دلیرانه در صدد جلوگیری از تخریب و انهدام آب و خاک و هویت دیرین خود برآمده که محمد نیز در این مقابله حق طلبانه، غیرتمندانه با جوانها همراه گردید.
یونیفرم پوشی مسلح  به صحنه آمد . محمد در دفاع، جانانه ایستاد . دستی به ماشه رفت و رادمردی دادخواه را در گرماگرم نیمه روز ۱۸ نیرماه سال 1356 ناجوانمردانه در خون غلتاند و هلیله  را در مصیبت عدالت خواهی شجاع سوگوارنمود .

روحش شاد و یادش ماندگار باد

برچسب: 

۲۱ دیدگاه on 132-اولین شهید بیشهر

  1. اسطوره غیرت وتعصب ،مردی و مردانگی
    کجایند مردان بی ادعا
    درود بر روان پاکت بزرگمرد
    راهت پر رهرو

    .
    *———————–*
    چه خوب توصیف کرده ای آن راد مرد را
    .
    امید که ما نیز رهروانی راستین و قدر دان باشیم
    .
    یادش گرامی

  2. س.انصاری گفت:

    سلام علیکم

    ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون 169 آل عمران

    خدا رحمتشان کند
    .
    *—————-*
    علیکم السلام
    .
    و…فرحین بما آتیهم الله من فضله…
    .
    …بله همزمان با شهادت آن بزرگمرد من در بندر عباس بودم . در خواب دیدم که امام حسین علیه السلام شالی قرمز رنگ به ایشان هدیه داد . پس از چندی برادرم از بوشهر به دیدار من آمد و خیر شهادت محمد را به من داد.
    .
    انشاالله ما عملا قدر دان باشیم

  3. خالو سلام
    با یکی از دوستان بحث میکردیم به این نتیجه رسیدیم که میتوان روزی را به نام روز بیشهر(هلیله) نامگذاری کرد میشه از بقیه دوستان هم نظر خواهی کرد ولی به نظر من 18تیر بهترین روز برای این مناسبت میباشد.
    .
    *—————-*
    و علیکم السلام!
    .
    پیشنهاد شایسته و سازنده ای است.
    البته با توجه به اینکه برخی از جوانان محل فبلا نیز این موضوع را مطرح کرده اند ، بجاست مورد توجه همولایتی های غیرتمند و بزرگوار قرار گیرد .
    بنده نیز با پیشنهاد شما مبنی بر تعیین روزی به نام بیشهر موافقم و به نظرم می رسد چنانچه شورای اسلامی محل،( چه شورای حاضر و بالاخص شورای جدید) به این مهم اقدام نماید کاری سترگ و تاریخی خواهد بود.
    .
    بیشهر پایدار بماناد

  4. 1انصاری گفت:

    و چه ظلمی میکنند آنانی که از سر کتمان ترس خویش و کاهش ارزش غیرت محدابراهیم، قتل او را ثمره یک اشتباه سهوی میدانند…

    .
    *———————*
    آقای انصاری!
    بر فرض اینکه آن گلوله سهوی از لوله اسلحه خارج شد! چرا اسلحه ! چرا ژاندارم ! چرا در خاک هلیله ! گیریم که از شلیک تیر به سهو بگذریم، آیا می توان اصل موضوع را که غیرت جوانان هلیله، دفاع از آب و خاک ، تجمع اعتراضی آنان ، دخالت ژاندارم مسلح ، درگیری جوانان غیور با وی و ریختن خون یکی از مدافعین از حریم هلیله را کم ارزش دانست و یا کتمان کرد.
    .
    قولمان به حق و فعلمان به خیر
    انشاالله

  5. زنده باد یادش…..هر چند که بعضی از دشمنان دوست نما قصد تفرقه در بین مردم محله را دارند امیدوارم که جوانان و نوجوانان عزیز توانای ادامه راه ایشان را داشته باشند.

    .
    *——————-*
    بله..یاد همه جوانمردان، برجستگان و بزرگان همه خاندانهای بیشهر مخصوصا خیرخواهان و خدمتگزاران و به ویژه شهدای عالی مقامشان گرامی باد.
    بزرگداشت یاد و نام مردان و زنان نمونه در هر جامعه سرمایه گرانبهائیست که اگر به کار کرفته شود، موجبات بزرگی و عزت آحاد جامعه و رشد بالندگیهای شایسته را فراهم نموده و مایه وحدت اجتماعی خواهد گردید.
    امید است دوستان هشیار و جوانان بیدار محل قدر خود را بدانند تا دشمنان بیمار نیز به ستوه آمده و به خود آیند .
    .
    موفق باشید

  6. م.الف گفت:

    باسلام

    درود بیکران بر اولین شهید هلیله محمد انصاری فرزند ابراهیم
    درود بیکران بر دومین شهید هلیله محمود انصاری فرزند حاج علی
    و درود بیکران بر سوم شهید هلیله سید بزرگ صفوی فرزند سید حسن

    امید است راهش را ادامه دهیم و نگذاریم یک وجب از خاکمان به یغما
    رفته شود حتی به گزافترین قیمتها.
    م.الف
    .
    *——————*
    درود بر شهروند گرامی
    م.الف قدردان
    .
    بله شهید شمع فروزان تاریخ و خون جوشنده در پیکر جوامع است.
    .
    نامشان مادگار، راهشان بر قرار

  7. گذران گفت:

    آنان که به لب جام شهادت دارند
    هرلحظه به مرگ خویش عادت دارند
    از گنبد کاءنات بیرون رفتند
    در مرتبت دوست اقامت دارند

    روحش شاد شاد

    .

    *———————-*
    و خوب است به استقبال رباعی زیبایت پیشکش نمایم:

    بـگذر گـذران تـو از جهـان گـذران
    وین یک دم عمر را تو خوش درگـذران
    گـر شهـد شهادتت به جـام اندازنـد
    خوش نوش که سبقت بری از خوش گذران

  8. سلام بر عموی گرامی
    سلام بر مجاهد شهید محمد انصاری .شهادت عزت ابدی است.
    امیرمؤمنان علی ـ علیه السلام:«جهاد، دری از درهای بهشت است كه خداوند آن را بر افراد خاصی از بندگانش گشوده است، و جامه تقوا و پاكی هاست كه بر تن آنان پوشانده، و زره استوار الهی است كه آسیب نبینند، و سپر محكم اوست (كه تیر بلا در آن ننشیند). هر كه جهاد را رها كند و ناخوشایند داند، خدا جامه خواری بر تن او پوشاند و فوج بلا بر سرش كشاند و در زبونی و فرومایگی بماند… .»
    نهج‌البلاغه شهیدی، خطبه 27.
    اللهم عجل لولیک الفرج

    .
    *—————-*
    علیکم السلام مرتضی جان
    احسنت
    .
    اینقدر کلام متین و گویا و زیبا و رسا است که من در برابر آن خاضع و تسلیمم.
    .
    حدیثهم یحیِ القلوب ..

  9. وحید گفت:

    سلام حاجی
    زنده باشید شما و گرامی باد یاد این بزرگان بیشهر
    هلیله هنوز به همچین دلیرانی احتیاج داره !!
    روحشون شاد !
    پرهیز از دروغ دادن و غیبت کردن پشت سر هم محله ای ها و قبول نکردن حرفهایی که از روی حدس و گمان و به نوعی توهم هست تنها راه پیشرفت بیشهر است راهی که این بزرگان با خون خود در گذشته خواسته اند مارا در آینده ازاین بلاها دور نگه دارند!
    ولی سوال اینجاست که آیا ما موفق بوده ایم؟؟
    آیا ما برای محله ایی آباد از لحاظ معنوی و از نوع اخلاق مداری و اخلاقی بدور از توهم و کج فهمی تلاش کرده ایم؟؟
    روحش شاد
    روحش شاد
    روحش شاد
    .
    .
    *——————–*
    سلام وحید
    گرچه بنا به توقع دیر آمده ای اما چه خوش موقع که با رمضان همراه شده ای.
    .
    بله در طول دوره های تاریخ انسانهای خوب کم و آدمهای خوب انگشت شمار بوده اند و اینهم شاید به این دلیل باشد که خوبی های بر بلندای زمان و همگان ناتوان به دستیابی به آن بوده لذا خوبان کمند که به چشم آیند و عَلَم عبرت گردند که من و تو خود را با آنان بسنجیم و به شوق آنان از فرود اعماق رو به قله فراز آئیم.
    و..اما در پاسخ سؤالت!
    خیر! ما متأسفانه در آبادی محل نه در معنی و اخلاق و نه در قول و عمل به صدق و اخلاص نکوشیده ایم. هرچند که همگان مدعی بوده ایم لیکن این ادعا غالبا در تعارض با همدیگر و نتیجتا نه رشد و آبادانی بلکه تخریب و ایستائی در پی داشته است.
    ..به اشاره بگویم: نمونه معضل فوق و شاهد عدم همدلیمان تفرق چندین گانه و تجمع متفرقانه در کنار همدیگر به انگیزه تقرب و عمل مخلصانه آنهم حول اسطوره های یقین و اخلاص، به بهانه توسل و اصلاح می باشد.
    ..چه حیف که سالها روزه بی ثمر گرفتیم و عمری نماز بی بر خواندیم و به بیهوده به نقد یکدیگر بر منبر رفتیم ولی از صلاح و اصلاح غافل ماندیم که حاضل آن، سقوط فرهنگ ، قهقراء اخلاق ، ارتقاء بدبینی، تضعیف هویت تاریخی ،پذیرش غریبه هائی مفسد ، تضییع جوانی فرزندانمان و خاکسپاری برخی از عزیزانمان را در پی داشته است.
    .
    امید که خق را دریابیم و نجات یابیم

  10. علي گفت:

    وقتي ادم تاريخ شهر يا محلشو مرور ميكنه اوج غرور اين مرور كردن خاطره زمانيست كه به اسم ردهايي ميرسي كه براي ارامش من و تو از جان خود گذشتند
    اين اوج غروره
    روحشان شاد!
    .
    .*“““““““““““`*
    سلام علی آقا
    .
    ما در فراز و نشیب تاریخ روشن بیشهر نمونه های مثبت و الگومای ممتاز فراوانی در دینداری ، اخلاق و جوانمردی و نجابت از خاندنهای بزرگوار محل داریم که اگر به آنها تأسی کنیم وضعیت جامعه فعلیمان خیلی بهتر از الآن خواهد شد و بر افتخارمان افزوده خواهد گشت.
    .
    در این ماه مهربانی و رحمت برای همدیگر دعای خیر داشته باشیم

  11. سلام. ایکاش در هلیله 2تا مثل محمدابراهیم بود.. یادش گرامی…..
    .

    *
    بهمن!
    ـــــ
    من هم!
    شهید بودم
    اگر نفس میگذاشت
    تو هم شهید
    گر ز پل نفس بگذری
    .
    ای کاش !
    کاشکی برود از میان ما
    تا
    من ..تو..
    ما..شما..
    همه
    همچون شهید جمع
    مشهود می شدیم

    • س.انصاری گفت:

      الحق و الانصاف که شعرتان از الطاف الهی است
      قلمتان مانا باد.

      .
      *————-*
      الحمدلله
      از شوق آفرینیتان متشکرم
      *
      تقدیمتان

      یاران درِ میخانه فراز است برآئید
      خمخانه آن میکده باز است درآئید
      .
      سی جام پر از باده گلرنگ مهیاست
      هر شام به تعجیل نه بر پا ، به سر آئید
      .
      شب تا به سحر ساغر از آن یار بگیرید
      با می ردگان در بر او خوشگذر آئید
      .
      تا دیر نگشته است بیائید و بنوشید
      گر وقت به سر رفت همی بی ثمر آئید!

  12. رضا گفت:

    نقل از: بوی مرمرشک هلیله- رحمت الله حسن ابراهیمی

    ظهر آتش -به بهانه چاپ مطلبی در سایت بیشهر در خصوص شهید مشهدی محمد انصاری

    نوشته شده در چهارشنبه نهم تیر 1389 ساعت 14:13 شماره پست: 16
    تقدیم به روح حسینی شهید مشهدی محمد انصاری(محدابریم)
    “دی خلیل پیلا توتاقچن” .لنگوته را برداشت وبه سوی در حیاط به راه افتاد.ایستاد انگار چیزی را فراموش کرده بود.برگشت وبه سمت لوکه که کنار درخت زینی در گوشه جنوبی حیاط قرار داشت رفت.صادق خواب بود موهای نرمش را در دستهایش گرفت ونگاهش کرد خم شد وگونه اش را بوسید.صادق غلتی زد وبا چشمان خواب آلود گفت :بوا … رویش را از پدر گرداند .پدر سکه ای از جیب شلوار کویتی اش درآورد وزیر بالش صادق گذاشت.نگاهی به دی خلیل انداخت وراهی شد.
    می گم! دی خلیل بود.برگشت –بله .-نه برو برو بسلامت .چشمان دی خلیل مثل هرروز نبود.
    لنگر را کشید و پا به کوچه گذاشت.مشهدی محمد ابراهیم ،قد نه چندان بلند ،موهایی کم پشت،پیشانی بلند ،صورتی آفتاب خورده .
    آفتاب هنوز درنیامده بود.به نزدیک خانه شیخ احمد که رسید بوی شرجی چشمانش را به سمت کوچه ای که به دریا ختم می شد ،گرداند.دریا آبی وآرام بود.
    صدای بانگ “یادالله ” از مسجد هیرونی شنیده می شد.با خود گفت نذرت قبول. کنار حاصل مشهدی عبدالرحمن که رسید پاسست کرد :خداقوت .مشهدی عبدالرحمن کمرراست کرد وگفت خوش امدی …چطوری .مشهدی محمد نشنید .راهش را ادامه داد .ماسه های کنار درخت بابل هنوز خنک بود.لنگوته را روی دوشش جابجا کرد .قدم هایش را تند ترکرد”امسال باید نوحه ها ی جدید بخونم… تشنه لب هیچ مسلمان نکشد کافررا..ناخودآگاه ایتاد ودستهایش را برای سینه زدن بلند کرد…ای حسینم وای ای وای شهیدم وای…. چند وقت دیگه محرم شروع می شد ومشهدی محمد می بایست به مانند هرسال نوحه خوانی مسجد وسطی را انجام می داد.حزن واندوه صدایش مظلومیت عاشورائیان را فریاد می کردو با واحد خود دل سینه زنان را به صحرای کربلا می کشاند.
    به مسجد سیدا که رسید .میراحمد را دید که از مسجد خارج می شد. سلام خالو فردا بیا خونه سر بچه ها را بتراش. میراحمد گفت باشه .خدابخواد میام..
    از دور یک دستگاه جیپ ارتشی ویک دستگاه کمپرسی را دید که به سرعت به سمت شمال می رفت. “بازم این نامردا اومدن .خدایا به حق حسینت خودت به داد مردم برس.
    به باغ که رسید به درون کپر رفت.زنبیلش که قمقمه آب ،داس ،یک قرص نان ومقداری خرما درآن بود را گوشه کپر گذاشت.
    لنگوته را دور سرش بست داس را برداشت وبه سمت نخل کبکاب رفت.دلش آرام نداشت برگشت وداس را به در ون کپر پرت کرد.
    صدای موتور تنهایی اش را برهم زد.عبدالله وخداداد بودند.-سلام .-سلام. نیازی به گفتن چیز ی نبود .هرسه می دانستند اگر کاری نکنند آنچه که نباید برسر محل خواهد آمد.
    بالای برم جایی بود که می بایست جلوی کمپرسی ها را سد می کردند.
    با موتور به سمت برم به راه افتادند.نزدیک قبرستان که رسیدند به امامزاده جابر ونیز مردگان سلام کردند.”السلام علی اهل القبور والسرور” . سنگ ها که نشانی از پیکرهای در خاک خفته بودند بدون نظم وقاعده خاصی سراز دل خاک بیرون نهاده بودند.سنگ ها ی بی جان حالا یادگار جان عزیزی بودند که تنها نشانه اش همین بود وبس.سنگ های دوسر سنگ های دارای نقش برجسته وسنگ هایی که هیچ نشانه ای برآن نمانده بود.
    مردم بالای برم ایستاده بودند.لبهای برم خشک خشک.
    چهار کمپرسی پر از خاک خاموش ایستاده ومردم جلوی آنها را سد کرده بودند.جیپ ارتشی با سرنشینانی که گویی به جنگ با سپاهی از دشمن آمده بودند درست روبروی مردم قرارداشت.سربازان کلافه بودند .کلاه های اهنین روی سرشان داغی آفتاب را تا مغز استخوانشان فرو می برد.
    هرسه نفر به جمع مردم پیوستند.صدای مردم هر آن رساتر و حق خواهانه تر می شد.
    آفتاب در ست روی برم مانده بود.سربازان که عرق چشمانشان را در شوری خود می سوزاند با داد وفریاد از مردم می خواستند که برگردند. مرد کوتاه قدی که صورتش از هرم زمین وخورشید گر گرفته بود با خشم وغضب به مردم نزدیک شد.با صدای بلند گفت”بزرگتان کیست”.جمعیت بدون هماهنگی اما همه یکدل بزرگ خودرا به پیش فرستادند… مشهدی محمد ابراهیم .آنکه دل وزبانی حسینی داشت.فرمانده رو به او کرد وگفت :فورا مردم را از اینجا خارج کن والا به سراعلیحضرت شلیک می کنم. مردم به فرمانده نزدیک می شدند.نزدیک ونزدیک تر.ناگهان صدایی در سنگ های برم پژواک یافت وگنجشکان را از لانه هایشان بدر کرد.آفتاب ماند زمین ماند زمان هم .مشهدی محمد به عقب پرت شد وبا صورت به زمین خورد.نیم غلتی زد ورو به باغ شمالی چشم در چشم آفتاب جاودانه شد.گلوله صورت اورا نشان کرده بود.خطی سرخ زمین را می پیمود…
    {یادم می آید در مراسمی در مسجد -نمی دانم مراسم آن شهید بود یا کس دیگر-به اتفاق پدرم کنار شهید حاج ابوتراب عاشوری نشسته بودیم.خوابی عجیب تعریف کرد که بعدها به واقعیت تبدیل شد”خواب دیدم لنجی روی خون شناور بود.مشهدی محمد ابراهیم در آن سوار بود .صدایش کردم گفتم من را هم با خود می برید…”چند ماه بعد این خواب تعبیر شد.روحشان شاد ویادشان مانا باد.
    پیل =پول لوکه=تختی چوبی که در تابستان ها استفاده می شد. زینی=نوعی نخل لنگر=نوعی کلون در
    یادالله =مراسمی که معمولا صبحهای زود برگزار می شد وفر نذر دار معمولا با صورت پوشیده خرما نذر می نمود.وصدا می زد یادالله …
    مسجد هیرونی=مسجد جنوبی. حاصل=زمین کشاورزی.معمولا سبزی وصیفی در آن می کاشته اند.
    بابل =نوعی درخت خودرو مسجد وسطی=مسجد میانی

  13. فاطی گفت:

    سلام عموجان
    روحشون شادویادشون گرامی
    برای پیشرفت بیشهر به همچین مردای با غیرتی نیاز هست

    دستتون درد نکنه

    .
    *————–*
    سلام فاطمه خانم
    .
    بله امید است جوانان خوش غیرت هلیله راه چنین مردانی را ادامه دهند و بر عزت و اعتبار این دیار تاریخی بیافزایند.
    .
    یا حق

  14. حمیدفدرر گفت:

    سلام حاجی.
    حاجی عزیز خیلی از دوستان در نظراتشون گفته بودند که ما بایدراه این شهید بزرگوار را ادامه بدیم و یا ای کاش در هلیله چند نفر مثل ایشون داشتیم،در حالی که خیلی از جوانان و نوجوانان هنوز شهید محمد را نمیشناسند یا اینکه اطلاع ندارند واسه چی شهید شده.
    روحش شاد ویادش گرامی.

    .
    *——————*
    حمید آقا
    خوش آمدی
    .
    کسانی مصداق شهیدند که جانشان در راه حفظ آب و خاک و دین و فرهنگ و کیان جامعه فدا می شود و خون این شهید بزرگوار نیز بر سر یکی از همین آرمانها به زمین ریخته شد.
    آقای رحمت الله حسن ابراهیمی در بوی مرمرشک هلیله قصه را خیلی دلنشین به تصویر کشیده اند . ضمنا برخی از جوانهای آن دوره که در صحنه نیز حضور داشته اند خاطراتی شنیدنی دارند که می توان از آنها نیز پرسید.
    البته همینکه که برای جوانان عزیز هم محلی این سؤال پیش آمده خود جای خوشحالی و تأمل است.
    .
    موفق باشید
    .

    .

  15. حمیدفدرر گفت:

    بله حاجی جان، منظور من نیز اینست که باید بیشتر این نوع جانفشانی در راه خاک که توسط این بزگوار انجام شده به مردم معرفی کنیم منظور اینست که قدیمی ترها باید این نوع خاطرات که افتخاریست برای هلیله به نسل جدید انتقال دهند

    .
    *………………….*
    حمید جان درست می فرمائید
    .
    از نسل بزرگوار قبلی که دارد می گذرد انشاالله شما جوانان فرهیخته افتخارات بیشهر را دریابید.
    .
    یا علی

  16. آرام گفت:

    درود و وقت بخیر حاجی
    من این موضوع رو برای اولین بار می خونم و برام خیلی عجیبه که چنین مردی وجود داشته و همچنین اتفاقی افتاده، حال این حادثه به هر طریق یا به هر دلیل بوده باشه. ای کاش اتحادی که قبل وجود داشت رو الان هم می تونستیم داشته باشیم که کسی ازمون توی روز روشن زورگیری نکنه.
    درود به جناب محمد انصاری و روحشون شاد.
    سپاس از اطلاعانی که در اختیارمون قرار می دید حاجی.
    خداوند به شما سلامتی بده. آمین.

    .
    *——————*
    درود به آرام خوشدل و مهربان
    .
    فرهنگ محل و بینشهای ما نسبت به همدیگر و مسائل معتنابه دارای ویژگیهای خاصی است که به دلائلی در کمتر جای دیکر وجود دارد ، صفاتی قابل تأمل و عاداتی نهادینه و شگفت که شناخت_ اصلاح – نفوذ – تغییز و یا بهسازی آن، زمان و هزینه و تدبیری قوی و پایدار می خواهد.
    البته من بر این باورم که روزی خواهد رسید که همگان به ایکاش شما خواهند رسید و آن زمان کاری خواهند کرد . امید که دیر نپاید.
    .
    رمضانت پر از نور و سرور باد.

  17. سید اکبر موسوی گفت:

    به نام خدای شهیدان
    آری ظلمی که به ما مردم هلیله شد کمتر کسی تجربه کرده است….
    و هرکس را کربلایی است و تاسوعا و عاشورایی و باشد که در آن لحظه چون حر عزت را به ذلت ترجیح بدهیم
    روحش شاد و یادش گرامی باد این سند جاویدان مظلومیت و دلاوری مردمان دیار بیشهر
    .

    *——————*
    خوش آمدی سید با صفا
    .
    انشاالله قدر دفینه های گرانبها که اسناد افتخارات تاریخی پدران ما هستند و ارزش گنجهای گرانبها را که در اختیارمانند بشناسیم و به آنها تأسی کنیم.
    .
    یا حق

  18. خنییا گفت:

    سلام از سید از زبان همسنگرانش که یکی پدر خود بنده باشد زیاد شنیدم .
    پدرم میگه بخاطر شوخ طبعی که داشتم همیشه پیش ما بود خدایش رحمت کند به آراستگیش زیاد اهمیت میداد زیرا تازه نامزد کرده بود یک روز شلواری پوشیده بود ورو کرد به من گفت سلیمان تیپم چطور است ؟ و چون میدانست الان میخوام چیزی بگم من هم به شوخی میگفتم مثل کسی شدی که میاد بندرگاه تنباکو میفروشه و بعد میزد زیر خنده. حیف جوان نازنینی بود انشاالله با جدش رسول الله و سیدالشهدا قرین گردد.

  19. خنییا گفت:

    حاجی مطلب بالا مربوط است به خاطره سلیمان خنسیر از شهید سید بزرگ صفوی از ایشان که به اتفاق چندین همرزمش که همگی بچه بندرگاه هستند چند عکس دارم اگر لازم شود در خدمتتان قرار خواهم گذاشت.

    .
    *——————-*
    سلام خنییا جان
    .
    تا حالا چند ویژه نامه- بروشور و کلیپ برای سید بزرگوار تهیه کرده ایم که متأسفانه یکی از اشکالات عدم دسترسی به عکسهای مناسب آن شهید بزرگوار بوده است.
    امید است عکسهائی را که می فرمائید لطف نموده که مورد بهره برداری قراداده و یقینا پس از استفاده اصل عکسها را نیز به حضرتعالی مسترد خواهیم کرد/
    .
    مؤید باشید

  20. خنییا گفت:

    از وحید خیلی گله مندم هنوز چیزی نشده یکم که چه عرض کنم خیلی خودش رو میگیره و انتقاد پذیر نیست

    از وحید خیلی گله مندم هنوز چیزی نشده یکم که چه عرض کنم خیلی خودش رو میگیره و انتقاد پذیر نیست

    .
    *—————-*
    خنییا جان! آخه کسی غیر من ناز و حید را خریدار نیت اینم که کمشه!
    .
    نظرت را برای وحید می فرستم!!
    .
    خوش آمدی

پاسخ دهید