شب شعر ولایت

 

یـا علـی نـام تـو بسـم الّه بـود
عیـن نامت عیـن عیـن الّه بود
نـام تــو ورد زبــان عـالــم است
عین و لام و یاء نامت خاتم است
خــاتــم مـلـک ســلیـمــان نــام تـوست
هستی و ملک و ملک خود رام توست
آدم و هم شیث و نوح و هم خلیل
مـوسـی آن پیغـمـبــر رب جلـیـل
هم مسیح مریم و هم مصطفی
بــا تــو گردیدند اخوان صفـا
جمله ذرات عالـم  روز و شب
نــام اعـلای تــو دارد ورد لب

 *

 همزمان با شب میلاد مولی الموحدین حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام و درآستانه سالروز حماسه آزادسازی  خرمشهر، شب شعر ولایت با حضور تنی چند از شاعران ، هنرمندان و دوستان فرهنگ و ادب دیار بیشهر، به میزبانی شاعر خوش قریحه، جناب آقای سید اکبر موسوی در منزل ایشان برگزار گردید.

   این مراسم با تلاوت آیاتی از کلام الله مجید، با صوت دلنشین مداح و هنر مند محل ، آقای جواد حسن ابراهیمی آغاز و با سرودن شعری نیمائی و ولائی با مطلع …و سنگ ها  به شوق آمدنت گریبان دریدند..، توسط میزبان محترم ادامه یافته و با چاووش خوانی آقای علی ستوده، مدیحه سرا و شروه خوان بندرگاهی، در مدح مولود کعبه ، شور و معنویت علوی یافت.

   به دنبال چاووش خوانی دلنشین آقای ستوده ، برادر جانباز آقای عبدلحسین انصاری، ضمن یادکرد سالروزعملیات آزادسازی خرمشهر، خاطره ای شنیدنی آز آن عملیات غرور آفرین تعریف نموده وبا گرامیداشت یاد و خاطرات حماسه سازان ایران اسلامی ، تأسی رزمندگان جبهه های حق  به مولایشان حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام را یاد آور شده  و برای شهدای  دوران دفاع مقدس فاتحه نثار نمود.

   در بخش دیگری از مجلس قاری و مداح هنرمند محل، برادر جواد حسن ابراهیمی مدایحی دل انگیز در منقبت حضرت مولی الموحدین(ع) سرداده که با هم آوائی و شور صلوات حاضرین، روحانیت و صفای خاصی را در مجلس حکمفرما نمودند.

   سپس شاعر و پژوهشگر پرکار، آقای سید محمد رضا موسوی با بیان خاطراتی شیرین ، دو قطعه از سروده های وزین خود  در توصیف شخصیت ، مجاهدت ، شجاعت و برتریهای حضرت مولا را ، به سمع مجلسیان رسانده که مورد عنایت و تحسین مستمعین قرار گرفت.

   در ادامه برنامه، شاعر جوانِ میهمان، آقای ایزد جو، قطعه زیبائی با مصرع ..پشت پلک چشمهایش انفجاری رخ نداد ..اجرا نموده که این شعراز حیث فنون نظمی و گزینش و چینش واژه ها و استعاره های ادبی، دارای وزانت و متانت خاص بود که مورد توجه و تحسین حاضرین قرار گرفت.

   در این گردهم آئی سایر دوستان حاضرآقایان:سیدعبدالخالق موسوی-احمد انصاری- خلیل فولادی-احمد جهانمهر-مسعود انصاری-سید علی موسوی -وحید حسن احمدی و سید هادی موسوی  نیز ضمن عرض تبریک میلاد حضرت علی علیه السلام  و روزپدر، با اظهار خوشحالی از حضور در این جلسه، به فراخور موضوع  مطالبی قابل توجه و خاطراتی  شنیدنی ، بیان نمودند.

 در پایان بر نامه ، به یادمان این شب خاطره انگیز و به رسم تقدیر، یک جلد کتاب شریف نهج البلاغه ،با امضای هموندان جلسه، به میزبان محترم شب شعر، آقای سید اکبر موسوی تقدیم گردید .

برچسب: , , ,

۴ دیدگاه on 127-شب شعر ولایت

  1. وحید گفت:

    درود
    دلتنگم و با هیچکس میل سخن نیست حاجی
    کس در همه آفاق به رندی شمانیست حاجی
    عشق سید شد سبب خوبی و رعنایی او
    داد طنازی چرکو شهرت زیبایی اوست حاجی
    بسکه دادم همه جا شرح دلارایی سید
    محل پرگشت ز غوغای تماشایی او حاجی
    تو مپندار که مهر از دل تبعیدی رود
    آتش عشق که به جان افتد بیرون نرودحاجی
    هر کس از تو و یاران تو آزرده شود
    دوزخ از سردی این طایفه افسرده شودحاجی
    بابت این گردهمایی باید تشکر نمود از شما و سید
    تداوم تنها راه رستگاریست در این راه
    سپاس حاجی
    .
    *—————-*
    خوش آمدی وحید به به عجب سروده ای!
    .
    بله می دانم ..
    دلتنگی و با هیچکست میل سخن نیست
    مانند تو دلتنگ در این دَور و زَمَن نیست
    .
    نه چرکو و تبعیدی و رحمان و نه سید
    در غصه و دلتنگ برای تو، چو من نیست
    .
    خوش باش که این غصه و دلتنگی و محنت
    از عقل بود جان من و جای محن نیست
    ..
    خوشحالم که خودرا وارد عرصه شعر نموده ای و انشاالله در آینده با هم در این رابطه گفتگوئی داشته باشیم.
    .
    بدرود

  2. تبعیدی گفت:

    انسان گل صد برگی است . انسان دلی به زیبایی حوا دارد . انسان قدر رنگین کمانهای تجلی را می داند . انسان می تواند با فرشتگان ازدواج کند .

    انسان شیفته دختران ملکوتی است . هیچ کسی نمی تواند قلبش را مچاله کند و دور بیندازد . هیچ کس نمی تواند یک شب بیرون از رختخواب احساساتش بخوابد . همه به وظیفه درونی خود عمل می کنند . همه احساسات خود را رنگ می زنند وتوی ویترین تکلمشان می گذارند . همه زیر ابروی عشقشان را می گیرند . همه از خیابان نفسانیت خود خرید می کنند .

    همه چیز در این عالم ، شکل استعاره دارند .
    .
    *———————-*
    جه جانبخش کلامی!
    که:
    .
    جوشش احساسم در خنکای جانبخش استعاره های پر طراوت کلامت به نرمی گلبرگهای لطیف باران خورده آرامش یافت و غلیان هیجان عواطفم را در بستری محبت آمیز به شبنم رؤیای زلالی گسترده بشارت داد و جانم را در ژرفای آغوشی پر مهربه ابدیتی دل انگیز کشاند.
    .
    مهرت مانا

  3. علي گفت:

    سلام
    قطعا محفل زيبا و بدلنشيني بوده
    گفتا وحيد اي علي
    بيا كه ماه ما شو
    شريك يار ما شو
    گفتم وحيد برايد
    بر روي چشمانم
    ….
    كاش حاجي عكس هاي بيشتري ميزدي
    ………………………………………
    سيد ز محفل شعر
    گفتا جاي يار خالي
    حاجي به او بگفتا
    يارا كيست سيد جان
    سيد ز غم بگفتا
    جاي علي خاليست
    وحيدو زير لب گف
    اوفيي كه نيستش
    ……هههههه.
    خوشحالم از برپايي چنين مجالسي
    .
    *—————————*
    بـَـــه علی..!!
    .
    عجب شعر قشنگی !
    اینو در مقدمه شب شعر آینده باید خواند و هورا کشید
    آفرین.
    جات سبز بود
    ..راسی علی دست به دلم نذار دوربینِ دادم دس وحید چشمت روز بد نبینه عکسهائی گرفته که به درد نمایشگاه بورکینافاسو هم نمی خوره.
    یه وقت بهش نگیا ! ممکنه ناز کنه دیگه همین عکسای درب و داغون هم نگیره

  4. سیداکبر موسوی گفت:

    به نام خدای علی
    خوش شبی بود میزبانی محبان علی و جای خیلی از دوستان را سبز نگه داشتیم
    یا علی احسن مخلوقاتی
    مظهر حقی و والا ذاتی
    .
    *———————-*
    تقدیم به:
    میزبان بزرگوار آن محفل ولائی
    .
    بله..
    شبی خوش بود با یاران نشستیم
    به وصل دوست پشت غم شکستیم
    .
    رجب بود و مه اردیبهشتی
    شب شعری و یارانی بهشتی
    .
    سخن بود و سرود و شعر و آواز
    که با نام علی می گشت آغاز
    .
    چو سید اکبر آن شب میزبان بود
    صفا بخش دل هر میهمان بود
    .
    به گوش جان نوای دل شنیدیم
    به چشم دل جمال یار دیدیم
    .
    شبی با ذکر مولامان به سر شد
    به شور شعر مولا شب سحر شد

پاسخ دهید