عروسی 2

  جشن عروسی در هلیله یکی از مراسم دیرپا و با سابقه در این دیار بوده که دارای آداب و رسوم مخصوصی ازجمله: زن طلبون ، رخت بَرون ، عقد کنون ، حنا بندون، عروس کَشون و واطلبون می باشد.

   از قسمت های همگانی و دیدنی عروسی مراسم حنابندان و عروس کشان است که دو شب به طول می انجامد . یکی دو روز قبل از مراسم عروسی حجله در حیاط خانه داماد بسته می شود و عروسی بعد از نماز مغرب شروع شده و گروه نوازنده که غالبا یک نی زن ، یک دایره زن و یک نوازنده تنبک می باشند ، در جلو حجله مشغول نوازندگی شده که این مراسم با حضور اهالی محل که در حاشیه مجلس به صف ایستاده و یا به طور مرتب نشسته اند، تا پاسی از شب ادامه پیدا می کند .

 در پشت حجله نیز مجلس زنانه برپا بوده که آن ها نیز برای خود مراسمی جداگانه داشته و به بیت خوانی و کل زدن مشغول شده و معمولا برخی از فامیلهای داماد بالاخص مادر و خواهران او نیز در این مجلس به رقص و دستمال بازی پرداخته و بیت ها و ترانه هائی مخصوص از این قبیل می خوانند:

*

 ترانه ها:

1- یار مبارک بادا، اینشالا مبارک بادا
2- اینشالا مبارک مبارک باشه
3- دوما حنا می بنده
4- سر تراشون سر دوما بتراش
5- سر می تراشه  مبارک باشه
6- دوما سر رو نار می بازه – پیشتو قدشن شعله میندازه
7- دِشتی وُ دِشتی، دِشت

8- هی گل، هی گل، هی گل، هی
10-لاحول الله لا حول الله – ما عروس الحمدلله

*

ب – ترانه یار مبارک بادا – اینشالا مبارک بادا ..و ریز های آن

ترانه : 

یار مبارک بادا – اینشالا مبارک بادا
*
ریزها:
این برنج از بون درارین پشت بون خرمن زنین
اهل گوشه ی ملِک دوما این برنج سَرسَر زنین

اُور اومد بارون گرفت و اُو اومد دالون گرفت
نازِ بالای شازه دوما دختر خوبون گرفت

بووای دوما قد بلند کن حاجله رودِت ببند
خیر شادی توش بشینه عاروس بالا بلند

چار دکون و چار بازار چار برارُم شهریار
دور هر چارتاش بگردُم کُکای گُتّوم خونه دار

شو خدایا روز خدایا یک مرادی در دلُم
رود جونیم زن طلب کِرد ای مراد شد حاصلُم

آسمون پر ستاره ماه توش جولون زده
سرِ گِسَّی ه عاروس خانم مرواری غلتون زده

خانم عاروس لج مکن تو بال چارقد پس مکن
دست بده حنا ببندُم روی خوبت پس مکن

یه درختی تو سرامون ثمرش دونه ی دُرن
ناز بالای شازه دوما کد خدای سیصد لُرن

یه درختی تو سرامون ثمرش مروارِیِن
ناز بالای شازه دوما فامیلش انصارِیِن…

شازه دوما توی حاجله تکیه وُ مخمل زده
کَنگ راسِش خانوم عاروس مثل ماه خرمن زده

پشت حاجله می گذشتم مرغ زردو می چری
دست زدم مرغک بگیرم شازه دوما خَو پری

کُکای جونیم زور زونیم چی ندارم لایقت
جون خُم دسمال ببندم بفرِسُم تو دعوتت

درِ خونه ی درِ قبله چل ستون چل پنجره
تا بیایه شازه دوما با تمام سلسله

ای برنج دون ماشکی پرِ انبار گچی
خُم درارُم خُم بشورُم سی برارِ حاجتی

شَو کُنُم شَو گیر کُنُم خُم قفل صندوق بُشکُنُم
صد هزار لیره درارم خرج دومادیت کُنُم

قربون بالای بلندت اونجا که بستی نماز
شال ترمه ت گل مینداز تا بیارم جا نماز

یِه غُرابی دیر دیارِن ای غُراب از حج میا
چار مِدورِش گُل بریزُم رودِ جونیم در بیا

اینجا تا قبله ی برازگون آش و با گوشتُم و تشه
ناز بالای شازه دوما گردن قوچ می کِشه

اینجا تا آغایِ جابِر همه گُل های نرگسِن
سرِ گِسّه ی شازه دوما روشنائی مجلسِن

شازه دوما رو در اومِه چیتِ گل خُردی برِش
گِرد بالاش کی بگرده خواهر کوچیکترش

ای درِ بون او درِ بون غالیه فرشه تموم
روش نشسته شازه دوما با صد و پنجاه جوون

اسب سبز زین قلمکار دختر سردار سوار
پیشکشش کن شازه دوما مادیون کره دار

***

ب: ترانه دِشتی و دِشتی، دِشت.. و ریز های آن

ترانه :
دِشتی و دِشتی ، دِشت – کی می گو تو زشتی ، دِشت
از بَلگِ گل نازِک تری – میوه ی بهشتی ، دِشت

ریزها :

پسین گاهینی مو رفتُم سرِ گارَو- مو دیدُم نازنینُم می کِشه اَو
مو گفتُم نازنینُم تو مکش اُو- سرِ زلفِت می گیره غَّر گارَو

پسر عامو گل راجونه ی مو – مو کی گفتُم مَیَو در خونه ی مو
اگه حرف بدی از مو شنیدی – بزن خنجر تو بشکاف سینه ی مو

پسر عامو گل لاله ی تو میشم – به قربون قد و بالای تو میشم

پسین گاهینی مو مشغول نمازُم – هِل قبله م در اومه سرو نازُم
زبونم قل هو الله غلط کِرد – خداوندا گناهکارم چه سازم

لب چشمه بیدم که جانی آمد – قبا سبز و بغل افشانی آمد
نشستیم راز دل با هم بگفتیم – خطیر و بدرگ و نصرانی آمد

بیا دختر مو میخوامت چه میگی – چرا بر مادر پیرت نمیگی
صُوا که کفش و انگشتر اُوُردُم – جواب کفش و انگشتر چه میگی

مکش سیرمِه که بی سیرمِه جوونی – اگه سیرمِه کُنی جون می ستونی
عرق چین سرت سیم کش کنم خِم – قد و بالات ببینم غش کنم خُم

پسر عمو قبایت مله مله – پس شونت گرفته غّر عله
قبایت در بیار تا خم بشورم – به آب زمزم و صابون مکه
**

( در اینجا لازم است از همکاری ارزنده خانمها خاتون و خدیجه انصاری که در بازخوانی بیت ها و ترانه ها بر این جانب منت گذارده اند صمیمانه قدردانی نمایم)

برچسب: , , , ,

۱۸ دیدگاه on 130-عروسی بیشهر (ترانه ها)

  1. آرام گفت:

    درود حاجی.
    از ترانه ها من همیشه یار مبارک بادا توی ذهنم بود الان که کامل خوندمش خیلی برام جالب و جذاب بود. سپاس. بسیار عالی. خدا قوت حاجی. سنت های محل قراره با وب شما زنده بمونه. درود به شما.
    .
    *—————–*
    خوش آمدید آرام
    نیمه شعبان را تبریک عرض می کنم و به شادباش، ترانه خوش آهنگ زیر را برایت می خوانم:
    پسین گاهینی مو مشغول نمازُم.. یار- هِل قبله م در اومه سرو نازُم
    زبونم قل هو اللهِ غلط کِرد..وای – خداوندا گناهکارم چه سازم…
    مجنون نبودم محنونم کردی.. از شهر بوشهر بیر,نم کردی یار..

  2. فرخ انصاری گفت:

    با سلام
    فروتنانه از زحمات جنابعالی که به حق در پاسداشت فرهنگ این مرز و بوم تلاش می نمایید ، به نوبه خود تشکر و قدردانی می نمایم.
    خوشحالم که در این مقال از عمه ی نازننینم نام برده شد. از هیجکس پنهان نیست که این زن فداکار بحق گنجینه ایست که باید آن را قدر دانست و از خاطرات و یادگارهایی که در دل دارد به خوبی بهره برد.
    انتخاب مضمون شعر و ابیات در خور ستایش است. فقط به عنوان یادآوری عرض می شود ، که استاد فرهیخته جناب آقای عبدالحسین احمدی ریشهری نیز در کناب خویش (سنگستان) به این آداب و رسوم اشاره نموده است و چه زیبا جنابعالی در اینجا آنان را تکمیل و به صورت فاخر ارائه نمودید.
    امیدوارم این دو بیت ناقابل را از بنده پذیرا بوده و باشد که همه ما در کنار هم و برای هم باشیم.
    عشق را چون از دلت بیرون کنی
    قلب مشتقاقان خود پر خون کنی
    ور نمایی شاد ، چرکین دیو دل
    خویش را با دست خود مدفون کنی

    .
    *—————————–*
    درود بر آقای انصاری خوش معرفت
    از ابراز لطف انگیزش مند جنابعالی ممنونم.
    و در بدرقه کلام عرفانی آن عزیز، می گویم:
    عشق گر ریزی به پای دوستان
    گلستان از مهرشان ، هامون کنی
    گر نمائی شادمان دلهای خلق
    جمع مشتاقان عشق افزون کنی
    .
    بله ، خدمت استاد بزرگوارم آقای ریشهری ارادت دارم و مرهون کار سترگ آن ادیب نجیب هستم.بیت ها و ترانه های زیادی جمع آوری کردم که بعضا در گویشهای مناطق غیر بوشهر نیز متداول است لیکن از میان آنها ترانه های خاص دیار خودمان(بیشهر) را پالایش کردم و بر این گمانم که بیشتر این ترانه ها ساحته خود مردم هلیله است.
    باید بگویم صد حیف که من دیر به صحنه خدمت فرهنگی محل آمدم.چه بسا اگر از دوره جوانی به ارزش این گنجینه پی می بردم قبل از اینکه صاحبان این ذخائر خود نیز در کنار دفینه هایشان از دسترسم دور شوند، مرواریدهای غلطان نهفته در صندوق سینه های پاکشان را به نثار جان فرزندانشان بر می گرفتم .
    البه این دو یادگار ارجمند(نامبرده) نیز در کنار اندک همگنان خود غنیمتند تا ما چه اندوزیم.
    .
    خدا یارت

  3. بزرگمهر گفت:

    به به به به
    عجب مطلبی
    وی همونی وی همونی که دلم سی تو هلاکی بی….
    حاجی دست مریزا خیلی جالب بود
    یار مبارک بادا….
    لاو یو حاجی
    .
    *———————-*
    سید جون
    ..انشاالله یه روز خودم و نجف و رضوی و سرشار بیایم تو عروسیت، بزنیم و برات اینجوری بخونیم:
    ..اُور اومد بارون گرفت و اُو اومد دالون گرفت
    نازِ بالای شاه بزرگمهر دختر خوبون گرفت
    یار مبارک بادا ایشالا مبارک باذا
    یار مبارک بادا ایشالا مبارک باذا

  4. م.الف گفت:

    یاد یهودیهایی که ساز و آوزشان همه را شاد میکرد بخیر و اسب سفیدی که عروس و داماد سوار میشدند و ههل هله ای که در میگرفت هنوز کل زدن های زنان هلیله ای شعف را در وجودم زنده میکند.
    حاجی مرسی
    .
    *———————*
    خوش آمدی م.الف جان
    .
    آخه تقصیر خود ماست که ناشیانه از یهودیها جلو زدیم و الآن که کار را خراب کردیم به یاد آن مادر مرده ها افتادیم.
    جای اسب سفید را هم که به ژیان و پیکان دادیم و الآن به جای شیهه شادیش صدای آژیر و بوق گوش شازده دوماد و عروس خانم را می خراشد.
    البته زنهای ماهم که الحمدلله کل زدن داره یادشون می ره چون زحمتش را دادن به مهستی و گوگوش و نمی خوان به حنجره های نازنینشون فشار بیارن.
    .
    شاد باشی

    • م.الف گفت:

      احسنت حاجی
      .
      *—————*
      م.الف جان
      .
      حالا که زحمت کشیدی و چشم ما را روشن کردی،
      بیت زیر را پیشکشت می کنم:
      شازه دو……مــــا رو…. در اومِـــــه… وُ چیــــتِ گـــل خُردی.. برِش
      گِرد بـــــالا….ش کــــی بگــــرده وُ خــــواهر… کوچیـــــکترش
      .
      عیدت مبارک

      • م.الف گفت:

        خداوند بهت عمر پر برکت
        تن سالم
        قلم روان
        ذهنی سیال
        و هرچه دوست داری نصیبت کند
        .
        *—————————*
        الهی آمین.
        .
        امیدوارم خداوند آن دعا را در باره خود شما نیز مستجاب گرداند.

        • م.الف گفت:

          هنوز برایمان بنویس و بنویس

          .
          *—————-*
          چشم!
          .
          همی صُوا پس صُوا یه چیز دیکه مینویسُم

        • م.الف گفت:

          ای دل دهاتی به کشک شور بساز
          که قند شهر دروغی بیش نیست
          حسین پناهی
          حالا حاجی تو مارا از اداب ، فرهنگ و اشعار هلیله بهرمند بساز
          مرسی
          .
          *———————-*
          بله …
          خدا رحمتش کند حرف دل خیلی از ما را زده است.
          ..چه خوب بود که سوسیس و کالباس به تینکهایمان نمی نشست و اسم ماکارونی را نمی شنیدیدیم.
          ..چه قدر تندرست بودیم وقتی کرک و کلونده را نشسته سر حاصل می خوردیم و کوزه ای را که از آب برم پر کرده بویم سرمی کشیدیم.
          چه دوست داشتنی بود آن زمان که استخرمان دریا بود ، جلیقه نجات نمی پوشیدیم ، کسی غرق نمی شد و از گک و دولک هم هراسی به دل راه نمی دادیم.
          چه با صفا بود آن روزهائی که مِرسی و بای بای بلد نبودیم و عصرگاهان با آرزوی « شو خیری ری تو واوو » از هم خداحافظی می کردیم.
          ..و چه چیزهای خوب دیگری که داشتیم..

  5. فاطمه گفت:

    سلام عمو جان
    نیمه شعبان رو تبریک میگم
    تقریبا میشه گفت خیلی از این شعر هارو شنیدم
    هم پیش مادر بزرگم و هم پیش زن دایی مامانم
    میشه گفت بعضی هاشون رو یه چیزایی ازش بلدم
    ممنون از نوشته های ارزشمندتون
    .
    *——————–*
    فاطمه.. ســــلا….م
    .
    پیدات نبود! گفتم شاید درگیر درس و مشق و مدرسه ای . یا شاید هم می آمده ای ولی سامانه پذیرش انجمن اشکالی داشته،…خوش آمدی که با عید آمدی . به شما هم مبارک باشد.
    .
    بله به نظرم مادر بزرگ مهربانت خیلی بیشتر از اون چیزهائی که من نوشته ام می داند چون تا آنجائی که می دانم آدم خوش حافظه و باذوقیست .
    .
    سلام برسان

  6. تبعیدی گفت:

    سلام حاجی مهربان .درود بر انتظار که مذهب اعتراض است . دل هر ذره را که بشکافی افتابش در میان بینی .سیر در تاریج کهن این کهن دیار و شکافتن سنن آن غنا ی فرهنگی آن راآشکار میسازد تا از نگاه تحقیر آمیزه با اعتماد و بالندگی سرزمین خودنگاه کنیم.
    .
    *——————–*
    بله بله ..
    تو که خود در اعراض کژی ها شاگرد مکتب انتظاری و خواهان غربت تبعید و مشتاق قربت یاری و آسایش دیار، سزاست که دلمویه فراموشی فر هنگ پربارمان غمگنانه به گفتار آری و اندوه جان را به آشکار بر آری.
    .
    غمت مباد و سرت بر سلامتی خوش باد
    های سعد هماره تو را به آغُش باد

  7. مجتبی گفت:

    سلام خدمت حاجی عزیز
    یه پست گذاشتم خوشحال میشم یه سری هم بهمون بزنید . یه واقعیتی رو گفتیم که شاید براتون جالب باشه …
    .
    *——————-*
    غلیکم السلام آقا مجتبی
    .
    البته بنده با توجه به علاقه و تعصبی که به کار پچه های محل دارم شاید روزی نباشد که به وبلاگهایشان سر نزنم . انشاالله در اولین فرصت خدمت خواهم رسید
    .
    یا علی

  8. گذران گفت:

    سلام حاجی
    بابت یاداوری زمان شیرین کودکیم
    ممنون
    .
    *—————*
    آخــــــی… گذران جان
    .
    راست گفتی
    چه راحت بودیم
    پا پتی با هفپاتولون پشت سر دوماد ، دنبال یزله ،تو غر و غبار می رفتیم دومارو، سر تل اهلوکی که می رسیدیم و قتی الف صلات و اهلوک و نقل هائی که توشون تخم راجونه و گشنیز بود ری سر دوما پشک میدادن، سی یه دونه اهلوک رو هم می رمبیدیم و بعضی وقتا هیچی هم گیرمون نمی اومد.
    خوش به حال بچه های امروز مثل وحید که خونه شون پر ازجعبه شیرینی و قوطی شکلاته که من و شما تا چهل سالگی رنگشون هم ندیدیم

    • گذران گفت:

      سلام عموحاجی جان
      من هم نسل وحید ما
      …………………………….
      اماتوی کودکی ماهم از رنگ زیبای سادگی خبری بود
      وای بحال نسل های بعدی

      .
      *——————–*
      خوش آمدی گذران جان صفای مقدم تو
      چه خوش که انجمن آید انیس و همدم تو
      .
      .. بله وحید البته حرف نداره ولی اینقدر هم از رنگ سادگی خوشش نمیاد آخه اینقدر خط خطی و رنگ رنگی می پوشه که رو دست بروبچه های امروز بلند شده البته به قول مادرا اشکال نداره اینها جهالن بعد که بزرگ شدن درست می شن.
      .
      خوش گذر باشی

  9. elnaz گفت:

    برای دانستن هر چیزی باید ضدش را بدانی.باهوش کسی است که بتواند دو فکر ضد ونقیض را در ان واحد درذهن خود داشته باشد و با این حال به کارش ادامه دهد.
    جواب ها درایت شخص را جست وجو میکنند و سوالها عقل را محک میزنند….
    سلام
    با عنوان تازه ای به روزم… امیدوارم از مطالب در زندگی استفاده کنید…اما پیش از اون درخواست دارم که در مطالب تامل کنید و نظراتی از روی دانش بدید…. ممنون میشم اگه سر بزنید و نظر بدید.
    .
    *———————*
    خوش آمدی الناز
    .
    گرچه دیر آمده ای اما چه خوب و خوش تدبیر آمده ای
    همین الآن خدمت می رسم
    .
    یا غلی

  10. بهمن انصاری گفت:

    سلام. حاجی هلیله بالا….کی اوله هلیله رو ننوشتی…
    .
    *—————–*
    سلام بهمن
    کجائی آقا ندیاری!؟
    .
    آخه از بسکه نمیاین ماهم قاطی کردیم،
    اینجوریه دیگه

  11. علي گفت:

    سلام حاجي
    رسوم خيلي زيبايي داره بوشهر براي ازدواج از جمله خواستگاري دختر توسط بزرگ قبيله يا قوم…حاجي اهنگ بندري و حركات مضون هم زيبايي خاصي به عروسي ميده
    البته ميشود از صداي زيبا و به دلنشين خواندده هاي لس انجلس نشين ايراني هم در اين عروسي ها استفاده كرد
    ما محله ي عروسيم
    ما محله ي دوماديم
    .

    *——————-*
    هـــا علی درسته
    .
    مرد حسابی مگه میشه اهنگ دوماد خنا می بنده بخونی و روش حرکات موزون انجام ندی؟!
    یه شب بیا ببین تو این تالارای تنگک، هلیله ایها چه چیزای که نمی خونن.به لوس انجلیسیا که میگن زکی هیچ، هالیوودیا هم جلوشون لُنگ میندازن .
    .
    ما محله ی دومادیم
    صد و پنجاه سُواریم
    سی خاطر دومادمون
    عاروس دوس میداریم

  12. سید اکبر موسوی گفت:

    به نام پیوند دهنده قلبها
    یاد سنت های گذشته که ریشه در فرهنگ ما داشت و تعارضی با مذهب و دین ما نداشت،نه اکنون که….. بگذریم
    به امید خوشبختی همه جوانها

    .
    *———————*
    یا حبیب
    .
    اکبر جان
    ای کاش من اجازه داشتم که بار دیگر کمر همت می بستم و یه دوما روئی مشت از خونه ی قبله ی تا تل اهلوکی تو دره آغای جابر نزیک چه شیری راه می انداختم تا بزرگترا به یاد گذشته ها دلشون غنج بزنه و جوونهای دم بخت هم بدونن عروسی یعنی چه!
    .
    پیش خودمان بماند!

  13. رضا گفت:

    مراسم عروسی در خارگ قدیم ( دوت )
    پس از انتخاب عروس ( دختر خانم )مورد نظر دو نفر از بزرگتر ها به همراه پدر داماد به منزل دختر می رفتند جهت خواستگاری یا به زبان خارگی خودمان ( کی خدایی ). اگر نظر ایشان مساعد بود می گفتند تشریف بیاورید. سپس می رفتند و (دست شرطی ) و یاهمان نشانی برای دختر می آوردند که معمولا” شامل یکدست لباس بود به خانواده دختر می دادند سپس یک هفته یا دو هفته دیگر پدر داماد آینده به همراه چند نفر از ریش سفیدان محل به خانه دختر می رفتند و به اصطلاح می گفتند آمده اند (حقش را ببرند )که همان مهریه امروزه باشد.که معمولا” می گفتندپشت قواله مثلا” صد هزار تومان و سپس مراسم عروسی را بنا می گزاردند.الف- طلبون کردن جهت بستن بنگسار که به زبان خارگی می گفتند “” طلبون شی که امشو اسکامو بنگسار هو بنی “”که به این امر می گفتند دعوت کردن از مردم جهت بستن بنگسار . ب – بنگسار بستن -به این معنا بود که جند نفر از جوانان اهل محل به خانواده داماد می رفتند و بنگسار را پا بر جا می کردند و در این بنگسار “” حاجله “” می بستند که جهت شتهای حنابندان و عروسی آ ماده باشد. ج – د عوت جهت حنا تر کنون “-روز قبل از حنابندان که معمولا” سه شنبه بوده است میرفتند و با نقل و شیرینی از مردم دعوت می گرفتند و روز چهار شنبه حنا تر می کردند برای شب پنج شنبه د – حنابندان -در روز چهار شنبه حنا بندان به این صورت بوده است-همه جوانهای محل جمع می شدند ددور همدیگر وداماد را به وسط جمعیت می آوردند و دست و پای او را حنا می بستند و با پارچه سبزی می بستند و این مراسم همراه با خواندن ابیاتی بنام سرور بوده است :
    روز پنج شنبه :صبح عروس را در خانه آرایش می کردند و سپس لباس عروس را بر تن او می کردند و ذر این زمان در خانه عروس غذا ناهار و یا شام می دادند.

    بعد ازظهر نوبت به داماد می رسید و شخص بزرگترداماد را به حمام می بردند و به این آیین گفته می شود “”او دمه هشته “” ومرد م پشت درب حمام به شادی می پرداختند . تا حمام داماد تمام شود.که این سرورها در حین حمام دادن داماد عبارت بودند از ( علی محبت نبی الف صلات و سلام و علیک یا رسول الله بر جمالش بر کمالش بر دین محمد صلواتین ) و داماد که بیرون آورده می شد به یزله و پایکوبی می پرداختند.

    در شب داماد را به خانه عروس می بردند و در همان شب مولود خوانی و پذیرایی راه می انداختند.و بعد از سه روزعروس را به میر محمد ویا علمدار می بردندو باز هم شربت شیریتی ویا آجیل می دادند .

    و بعد از سه شب خانواده مادر عروس نفرات را دعوت می نمود تا به خانه داماد بروند و در این حین کسانی که دعوت می شدند با خود هدیه یا کادو می آوردند وبه عروس و داماد می دادند.

    در شب عروسی داماد به عروس هدیه ای که معمولا” پول بوده است را به عروس به عنوان “”رو گشونه “”می داده است .
    برگرفته از نوشته های منصور عارفی نژاد

پاسخ دهید