IMG-20141005-WA0039

 حکایت هلیله قدیم (بخش دوم)

نوشته:محمد علی بختیاری

   تا سال های دهه سی و چهل خورشیدی، هلیله روستایی بیشتر کشاورزی بود و محصول پنبه ، گوجه فرنگی ، انگور ، پیاز ، خیار ، خیار چنبر و هندوانه آن برای فروش به بازار بوشهر آورده می شد. هر چند به خاطر محدود بودن زمین های کشاورزی ، مقدار این محصولات کم بود.   دام زنده – بز و میش – نیز از دیگر تولیدات آن روستا بود که به مردم شهر فروخته می شد؛ با این حال خرمای آن روستا کفاف مصرف مردم را نمی داد و سالانه مقداری خرما از دشتستان به هلیله حمل می گردید.
یکی از اهالی هلیله به نام حاج کاظم درباره معیشت مردم در دهه های اول قرن خورشیدی چنین بیان کرد که علاوه بر کشاورزی که بخاطر کمبود زمین های قابل کشت ، نمی توانست همه نیروی کار را جذب کند ، شغل های مقطعی نیز، براساس مقتضیات زمان ، برای جوانان و مردم روستا ایجاد می شد.
در سال های نخست دوران رضاشاه ، شکر قاچاق بوده است (؟) و شکر خارجی به سواحل ایران و از آنجا به مراکز مصرف مثل بوشهر حمل می شده است. وی می گفت مردم هلیله واسطه رساندن شکر به بوشهر و  حومه بوده اند .    هلیله ای ها به روستای چهتل ( چاه تلخ ) می رفته اند و با کوله وری، شکر به بوشهر می آورده اند . یعنی شکر را در کیسه هایی پشت کول می زده اند و به طرف شبه جزیره بوشهر می آورده اند، و برای آنکه با پاسبانان برخورد نکنند هر کس مشتری خاص خود را داشته و مستقیما به خانه آن خریدار می رفته است: « یکی در رونی، یکی در امامزاده ، یکی در شهر … » . در آن زمان واحد وزن «من» بوده است، من چهتل چهار کیلو بوده و من بوشهر سه کیلو و نیم . این اختلاف « من » ها نیز به سود کوله وران ( پیله وران ) شکر بوده و درآمد آنها را افزایش می داده است! چندین سال ( نزدیک به ۱۰ سال ) این تجارت برقرار بوده تا اینکه ظاهرا شکر آزاد می شود و این کار و کسب از رونق می افتد. بعد از آن ( یا همزمان با آن ) کسب و کار دیگری پیدا می شود و آن «گرگم» فروشی بوده است .
…گرگم (بر وزن بلبل) گیاهی بوته ای و خودرو است که در صحرا می روید و به ارتفاع حدود یک متر می رسد (۱). این گیاه به سرعت آتش می گیرد و گرمای زیادی نیز تولید می کند . در آن زمان در محله های شهر بوشهر ( سنگی ، شهر و … ) کوره های گچ پزی و گچ کوبی بوده که با سوخت « گرگم » – و شاید سایر انواع هیزم ها – کار می کرده است . مردم هلیله از زن و مرد عصرها به اطراف ولایت می رفته اند و گرگم هایی را که همه جا به فراوانی روییده بود می کندند و « تپه » می کردند ، صبح نیز بار خر می کردند و به شهر می آوردند و هر «خربار» گرگم را یک قران می فروختند و به روستا بر می گشتند . سال ها این کسب و کار پا بر جا بود (٢) تا زمانی که کارخانه ریسندگی و بافندگی اعتمادیه در دواس در سال ۱۳۱۷ بر پا گردید . افراد زیادی از همه جای بوشهر از جمله هلیله در آن کار می کردند. کارخانه سه شیفت کار می کرد . چند سال بعد بازار کار کویت پیدا شد . بسیاری از جوانان و گاهی پیران از سراسر استان و حتی کشور برای کار به کویت می رفتند . نزدیک به صد نفر از هلیله ای ها ( یعنی اکثر مردان روستا ) نیز در آنجا به کارهای ساختمانی مشغول بودند. این افراد دستکم یکسال در کویت می ماندند و بعد برای دو تا سه ماه به ایران نزد خانواده و زن و بچه هایشان بر می گشتند و پس از آن دوباره برای حدود یکسال دیگر به کویت می رفتند.

   در دهه چهل خورشیدی و با رونق گرفتن کار و زندگی در کشور از جمله در شهر بوشهر ، کم کم کارگری در کویت از رونق افتاد و جوانان شهر و دیار، هر کس می توانست کاری را در شهر و استان خود پیدا کند ؛ عده ای مغازه گذاشتند ، عده ای راننده شدند و عده ای هم در ادارات و سازمان ها و تعدادی نیز در ساخت و سازهای شخصی و دولتی کار پیدا کردند .

ادامه دارد..

( نظر تکمیلی _ آقای سید اکبر موسوی)

سلام حاج آقا ، دست شما و آقای بختیاری درد نکند که زحمت این مطالب را می کشید، وقتی اسم کشاورزی و زمین های سابق هلیله می آید دل ما می گیرد چه برسد به شما که این فضای دل انگیز را به چشم دیده اید ، اما دلایل انتخاب شغل های جانبی به غیر از کشاورزی دلایل متعددی دارد که برخی از آن به شرح زیر است
۱- عمده زمین های کشاورزی متعلق به چند نفر بوده و همه مالک زمین نبوده اند.
۲- کشاورزی نیازمند آب است و با توجه به ارتفاع اندک هلیله از سطح دریا حفر چاه پرآب ممکن نبوده است.
۳- به دلیل عدم وجود تجهیزات مناسب، کشاورزی کاری سخت و طاقت فرسا بوده است.
۴- با توجه به خشک و نیمه خشک بودن منطقه ما و خشکسالی های گاه و بیگاه و قحطی های پیاپی به ناگزیر مردمان دیارمان به جستجوی کاری دیگر میرفتند.
۵- در همه دنیا کشاورزان و خانواده آنها شغل های روز مزد در ایام بیکاری انجام میدهند.
۶- اما شاید مهمترین دلیل عدم رونق اقتصادی بوده است شاید درک شرایط آن روز هم اکنون ساده نباشد ولی کشاورزی رابطه مستقیم با تقاضا دارد ولی در آن ایام واقعا پولی در دست مردم برای خرید نبوده است بارها از مرحوم پدربزرگ و چند نفر دیگر شنیدم که محصولاتی که با عرق جبین و کد یمین به دست می آوردند بی مشتری میماند، مرحوم حاج حسین خواجه تعریف میکرد یکبار یک بار هندوانه برای فروش به بهمنی بردم اما تا ظهر حتی یک مشتری پیدا نشد و همه هندوانه ها را به زمین ریختم و به هلیله برگشتم
در واقع نه بازار مصرف درستی بوده و نه وسیله درست و درمانی برای حمل محصولات …. شاید اگر امروز و این بازار پرمصرف بوشهر و قیمت های مناسب و روش های نوین کشت بود….بگذریم که این هم از قصه های پرغصه ماست….
شاد و پیروز و سلامت باشید

۹ دیدگاه on ۱۵۹-تاریخ هلیله(۲)

  1. سلام حاجی خوش آمدید، منتظر شما بودیم،
    حکایت های ناگفته این سرزمین بسیار دارد که برخی برای همیشه با راویان و با غفلت ما به زیر خاک رفته اند، کاش همتی شود و آنچه ممکن است گردآوری گردد
    .
    *————————*
    سلام سیدجان
    بله، امیداست تا فرصتمان باقی است و انگشت شماری از معمرین دربینمان هستند از گنجینه های قیمتی خاطرات آنان بهره گیریم و نگذاریم تاریخ روشن دیارمان را گرد بی توجهی غباراندود کند.
    .
    انشاالله

  2. ف - انصاری گفت:

    سلام
    کیف کردم …. ممنون

    *——————-*
    خوش باشید ف جان

  3. رحمت الله حسن ابراهيمي گفت:

    حاجی سلام.منازل چه کسانی در این تصویر پیداست.لطفا اگر به خاطر دارید بفرمایید

    *———————-*

    خوش آمدید رحمت جان
    .
    ردیف اول.
    خانه شیخ احمد- محمد ابراهیم.عبدالکریم- مشهدی رضا
    ردیف دوم .
    خانه حاج اسماعیل- مشهدی محمدعلی- زایر عباس- خاج کاظم- غلامرضای حیدر-
    ردیف سوم-
    بالاخانه های زایرعلی حسن رجب- غلامرضای حیدر- مشهدی قاسم- حاج احمد زایرعلی- مشهدی غلام
    ..
    شاید با بزرگ کردن تصویر و این نقطه نشانی ها که خدمتتان دادم بقیه منازل نیز بهتر شناسایی شوند..
    ..
    یاعلی

  4. سلام و درود
    عید ولایت شاه مردان ، منتهای عدل و ایمان ، امیر عشق و عرفان مبارکباد

    .
    *——————-*
    سلام
    برشما سیدارجمند و همه سلسله جلیله سادات نیز مبارک باد.
    .
    یاعلی

  5. ف - انصاری گفت:

    با سلام
    حاجی جان مگر در ایام گذشته که این حکایت از آن دوران نقل شده است، تا قبل از ۱۳۱۷ که سال تأسیس کارخانه ریسندگی و بافندگی اعتمادیه بوده، هلیله چند خانوار داشته که زمین های کشاورزی هلیله که در حال حاضر هم در مناطق شمالی میزان وسیعی از زمین های متعلق به هلیله را در می گیرد، کفاف زندگی مردم را نمی داده که ایشان برای امرار معاش به چاه تلخ برای آوردن شکر می رفته اند یا بعد از اقدام به چیدن گرگم می کرده اند؟ اگر رشد جمعیت یا سالانه یا ده سالانه هم در نظر بگیریم ، باز هم جمعیت هلیله در صد سال و یا بیشتر قبل ، این تعداد نبوده که کشاورزی کفاف زندگی آنها را ندهد، مگر اینکه جوانان آنها سر سودایی داشته و جا پای پدران خود نمی گذاشته اند و به امر کشاورزی و دامداری نمی پرداخته اند، و برای بدست آوردن پول و اجرتی که بتوان روزانه آن را دریافت نمود، اقدام به تن دادن به این نوع شغل ها را می کرده اند. به هر حال در هر زمانی جوانان باعث بوجود آوردن اشکال مختلف از زندگی های جدید هستند.

    *——————–*
    سلام جناب انصاری
    .
    مشکل اصلی کمبود زمین نبود بلکه کمبود پول وامکانات بود. به عنوان مثال حفر یک چاه مناسب آبیاری و تهیه وسایل ویژه آبکشی از قبیل ادوات و حیوانات لازم کار آسان و کم خرجی نبود که همه زمینداران قدرت کشت و داشت و برداشت از زمین را داشته باشند.حاصل و سود کشاورزی سالس یک یا دو بار و مستلزم مشقات فراوان بود در حالی که مزد کارگری در اممور دیگر ماهانه و مطمئن تر بو.گسترش صنایع ، باسواد شدن جوانانو توسعه ارتباطات نیز از دیگر عوانل رویگردانی مردم از امر پر زحمت کر بر روی زمین کشاورزی بود.ناگفته نماند که امر کشاورزی غالبا در زمستانها بی رونق بوده و لذا این امر نیز در سوق مردم به کارهای دیگر از جمله کوله کشی و پیله وری نقش داشته است.

  6. سلام حاج آقا ، دست شما و آقای بختیاری درد نکند که زحمت این مطالب را می کشید، وقتی اسم کشاورزی و زمین های سابق هلیله می آید دل ما می گیرد چه برسد به شما که این فضای دل انگیز را به چشم دیده اید ، اما دلایل انتخاب شغل های جانبی به غیر از کشاورزی دلایل متعددی دارد که برخی از آن به شرح زیر است
    ۱- عمده زمین های کشاورزی متعلق به چند نفر بوده و همه مالک زمین نبوده اند.
    ۲- کشاورزی نیازمند آب است و با توجه به ارتفاع اندک هلیله از سطح دریا حفر چاه پرآب ممکن نبوده است.
    ۳- به دلیل عدم وجود تجهیزات مناسب، کشاورزی کاری سخت و طاقت فرسا بوده است.
    ۴- با توجه به خشک و نیمه خشک بودن منطقه ما و خشکسالی های گاه و بیگاه و قحطی های پیاپی به ناگزیر مردمان دیارمان به جستجوی کاری دیگر میرفتند.
    ۵- در همه دنیا کشاورزان و خانواده آنها شغل های روز مزد در ایام بیکاری انجام میدهند.
    ۶- اما شاید مهمترین دلیل عدم رونق اقتصادی بوده است شاید درک شرایط آن روز هم اکنون ساده نباشد ولی کشاورزی رابطه مستقیم با تقاضا دارد ولی در آن ایام واقعا پولی در دست مردم برای خرید نبوده است بارها از مرحوم پدربزرگ و چند نفر دیگر شنیدم که محصولاتی که با عرق جبین و کد یمین به دست می آوردند بی مشتری میماند، مرحوم حاج حسین خواجه تعریف میکرد یکبار یک بار هندوانه برای فروش به بهمنی بردم اما تا ظهر حتی یک مشتری پیدا نشد و همه هندوانه ها را به زمین ریختم و به هلیله برگشتم
    در واقع نه بازار مصرف درستی بوده و نه وسیله درست و درمانی برای حمل محصولات …. شاید اگر امروز و این بازار پرمصرف بوشهر و قیمت های مناسب و روش های نوین کشت بود….بگذریم که این هم از قصه های پرغصه ماست….
    شاد و پیروز و سلامت باشید

    .
    *—————*
    خیلی ممنونم جناب موسوی
    .
    با اجازه اتان نظر مفیدتان را به عنوان تکمله مطلب می آورم
    .
    موفق باشید

  7. انصاري گفت:

    سلام حاجی آقا.ممنون ازتازگی مطالب.تکمیل سخنان شما٬بازارشهرهم کشش چندانی نداشت که مردم بتوانند به آن دلخوش باشند.محصولاتی مثل انگور٬خیار٬تماته٬پنبه٬خیاسرد٬خیاگرم و…وقتی به بازاررسانیده می شد٬مدتهازمان می برد تاوجه آن رادریافت نمایندودلایل دیگر.

    .
    *———————-*
    سلام آقای انصاری
    بله درست فرموده اید.
    .
    مغازه دارانی که به عنوان “عمیل” محصولات باغی مردم را می خریدند غالبا بعداز تحویل آخرین چین باغ (حاصل) آنهم با پیگیری و درد سر فراوان کشاورز بهای محصول را پرداخت می کردند.

  8. ناهید گفت:

    سلام خدمت شما حاجی عزییییییز
    انشالا سایتون از سر ما کم نشه
    واقعا ما با چند سال زندگی تو محل الان داریم از تاریخ و اصلش خبردار میشیم
    باز هم برامون بگین
    با تشکر
    دوستدار شما
    ناهید
    ………
    *——————-*
    خوش آمدید ناهید نازنین
    .
    خیلی کم پیدائید
    ممنون از محبتتون.
    انشاالله با استقبال شما دوستان این خدمت را ادامه خواهم داد.
    .
    موفق باشید

  9. لیمر گفت:

    سلام بر عموی عزیز
    چند وقتی هست که مطلب نمیگذارید آخه چرا!!؟سایت شما از باصفاترین سایتهای ولات هست،امیدوارم سایت بیشهر مثل گذشته پرمطلب وبانشاط باشه.
    اللهم عجل لولیک الفرج

    *————————*
    سلام مرتضی جان
    .
    با دعای ..الهم عجل ..شما بنده هم جانی تازه گرفتم و یخم دارد آب می شود.
    ..
    با همیم انشاالله

پاسخ دهید