بـیـشـهــــر

رضا در دی ۴, ۱۳۹۳

      بقعه امامزاده سید احمد      راستی اون وقت ها که ما چشممون به آسمون و امیدمون به زمین بود خدا را بیشتر دوست داشتیم، ازش بیشترحساب می بردیم و از آدم هایی هم که می گفتند با خدا هستند حرف شنوی داشتیم و حتی به قبر آدم های خوب هم احترام […]

Continue reading about ۱۶۰-خدا حافظ خدا..! (داستان)

رضا در مهر ۹, ۱۳۹۳

   حکایت هلیله قدیم (بخش دوم) نوشته:محمد علی بختیاری    تا سال های دهه سی و چهل خورشیدی، هلیله روستایی بیشتر کشاورزی بود و محصول پنبه ، گوجه فرنگی ، انگور ، پیاز ، خیار ، خیار چنبر و هندوانه آن برای فروش به بازار بوشهر آورده می شد. هر چند به خاطر محدود بودن […]

Continue reading about ۱۵۹-تاریخ هلیله(۲)

رضا در مرداد ۱۴, ۱۳۹۳

زنان نامدار بیشهر سیده معصومه موسوی         زندگی مردم بیشهر از قدیم الایام بر پایه کشاورزی ، باغداری و دامداری استوار بوده و بخبش عمده ای از تلاشها در امر نگهداری ،برداشت و فراوری محصول بر دوش زنان و دختران خانواده سنگینی می کرده است.   در این نوع زندگی نقش برخی […]

Continue reading about 158-زنان نامدار بیشهر

رضا در تیر ۳۰, ۱۳۹۳

خویشـاونـدان حضرت على علیه السلام مى‏فرماید: « صلة الرحم توجب المحبة.‏» پیوند با خویشاوندان (صله‏ رحم) محبت می آورد. خویشاوندان، ارتباط خونى با هم دارند و شاخ و برگ هاى یک ‏درخت وگلهاى یک بوستان هستند. *     * طی ملاحظه مختصری که در خصوص پیوستگی و تعلق فامیلی خاندان های قدیمی ساکن هلیله که […]

Continue reading about 157-هم خون

رضا در تیر ۲۲, ۱۳۹۳

  بوم رحمت    ماه رمضون درست افتاده بود وسط چله چار چار طوری که گچک می بارید و شب ها آب توی خمره ها و کل مرغی یخ می زد .و برای اینکه بره ها و کهره های کوچک از سرما نمیرند ، اونا را میاوردیم تو خونه و با گربه ها پیش خودمون […]

Continue reading about 156-بوم رحمت (داستان)